یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت: «یه آرزو کن».
گفتم: «یه خونه میخوام».
گفت: «خب من اگه خونه داشتم، توی آفتابه می‌خوابیدم؟!»
خیلی منطقی بود لامصب... اصن یه وضی!
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

ارت بلاک بودنم سخته ها (یا خدا چقدر صورتی شده)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

اخرین دعا 31

خواستی♡part: 10ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط