چه بی بهانه آمدی به خلوت شبانه ام

چه بی بهانه آمدی به خلوت شبانه ام
برایم آرزو شدی بهار عاشقانه ام

نسیم کوچه دلم گرفته رنگ وبوی تو
تجسم ترانه ایی به ذوق شاعرانه ام

توآمدی رقم زدی به سر نوشت من بیا
بیا نرو مسافرم.تکیه بده به شانه ام

نباشه رنگ وبوی تو.تهی تر از تهی منم
نمادی از نجابتی وذکر عارفانه ام

به سوی تو نماز من تو دیده ایی نیاز من
بتی شدی برای من به عصر جاهلانه ام

پرستمت به جان ودل به قیمت شکستنم
جواهری به قلب من وگوهر خزانه ام

نفس!نفس بریده ام که هم نفس ندیده ام
دوباره زنده میشوم به سوی تو روانه ام.....
دیدگاه ها (۲)

نمی دانم تو را امشب بِدِل مهمان کنم یا نه؟همه درد وغم ِخود ر...

شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم... دلم مےخواهد ترانہ‌ے...

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییمست با این، بغلِ آن شد...

لب ما را برسان بر لب پیمانه صنمتو بگو تا چه کنم با دل دیوانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط