چطور عاشقش شدم؟
چطور عاشقش شدم؟
خب... شاید در یک نگاه؟
شاید همان لحظهای که چشمهایم برای اولین بار به چشمهایش گره خورد و قلبم، بیآنکه از من اجازه بگیرد، تصمیمش را گرفت.
نمیدانم دقیقاً از کِی شروع شد؛ از اولین لبخندش، از طرز حرف زدنش، یا از آن آرامشی که تنها با حضورش به من میداد.
فقط میدانم یک روز به خودم آمدم و دیدم میان تمام آدمهای این دنیا، دلم فقط او را میخواهد.
شاید عشق همیشه با اتفاق بزرگی شروع نمیشود؛ گاهی فقط یک نگاه کافیست تا تمام دنیای آدم تغییر کند...
- تقدیم به دردونه زندگیم
دست نوشته ی ژنرال جئـون
خب... شاید در یک نگاه؟
شاید همان لحظهای که چشمهایم برای اولین بار به چشمهایش گره خورد و قلبم، بیآنکه از من اجازه بگیرد، تصمیمش را گرفت.
نمیدانم دقیقاً از کِی شروع شد؛ از اولین لبخندش، از طرز حرف زدنش، یا از آن آرامشی که تنها با حضورش به من میداد.
فقط میدانم یک روز به خودم آمدم و دیدم میان تمام آدمهای این دنیا، دلم فقط او را میخواهد.
شاید عشق همیشه با اتفاق بزرگی شروع نمیشود؛ گاهی فقط یک نگاه کافیست تا تمام دنیای آدم تغییر کند...
- تقدیم به دردونه زندگیم
دست نوشته ی ژنرال جئـون
- ۱۹۴
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط