فیک ته

فیک ته
ته: پدر کوسه چقد گفتم بت یونگی و جین نگرد
همه در حال جر خوردن از خنده
ات بطری رو باز تکون داد
ایندفعه افتاد به خودش سانا پرسید
سانا: تاحالا شده ته رو دیگه دوس نداشته باشی
ات: این چه سوالییه
یهو کل کارایی که بهم کرد اومد جلو چشمم ولی م ن با همه ی این کاراش دوسش داشتم
ات: نه اصلا
ته یه خنده ی مستطیلی زد گفت: میدونستم ولی ببخشید اگه ناراحتت کردم
ات:نه بابا من تورو هر کاری هم بکنی دوس دارم
ساعت سه صبح بود
ات: خب بریم بخوابیم
ته: اره ولی منو کوک می خوایم بیدار بمونیم
ساناوات: اسکلای بدبدخت ساعت سه صبح دیگه جغدیدید می خواید بیدار
بمونید
ته وکوک: اوووووه چه هماهمنگیی



بچه ها به جون جدم قصم هیچ ایده ای ندارم
دیدگاه ها (۰)

از دختر عموم متنفرم

فقط این قسمتش😊

بچه ها هیچ ایده ای برا پارت بعدی فیک ته ندارم

○●□■♤فیک ته■□●○ویو ادمینته میبینه که عموش اینا اومدن خونه___...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط