علی بود و قلبی که به اندازه ی یک فاطمه غم داشت

"علی" بود و قلبی که به اندازه ی یک "فاطمه" غم داشت
"علی" بود و بازوی کبودی که ورم داشت
و دستان "علی" بر گل زخم بدن "فاطمه"اش خورد
"علی" زنده شد و مرد
نفس در دل او حبس شد و سوخت
"علی" چشم به چشمان گلش دوخت
دوباره قد او، خم شد و تا شد
و روح از بدنش رفت و جدا شد
خدایا! چه کند حیدر کرار...؟
دیدگاه ها (۴)

خبرگان یعنی...

مشهد مقدس...

ﻓﺎﻃﻤﯿﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺁﻥ ﻫﻤﺪﻡ ﻭ ﻣﻮﻧﺲ ﮐﺠﺎﺳﺖﺷﻤﻊ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺪ ﺯ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮔﻞ ﻧﺮﮔﺲ...

ای سیدعلی! سیادتت را عشقستصبر و کرم و شهامتت را عشقستگور پدر...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵¹............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁸............................................

My savior 🦢✨️p¹"دست های دختر به وضوح می‌لرزیدند. انگشتش را ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط