عشق جاودان
عشق جاودان
پارت۳۶
چویا: این یعنی دوستم داری
دازای:بیشتر از همه ی وجودم
_
ویو چویا
همین حرف باعث شد که نزدیکش بشم
دازای: تو چی؟
برای جواب سوالش رفتم داخل چادر
دازای: چرا اومدی داخل
چوی: برای این
ل.b هامو روی ل.b هاش قرار دادم و اونم همراهیم کرد
نزدیک پنچ مین شد و هر دومون نفس کم اوردیم
دازای: میشه رو پات بخوابم
چویا: هوم
دیدم نفس هاش منظم شد فهمیدم خوابیده
اروم بلند شدم و به بیرون چادر رفتم در چادرو بستم
مثل اینکه باید خودم دست به کارشم یچیزی درست کنم
درگیر بودم که دیدم ایومی داره میاد سمتم
ایومی : خب چطور پیش رفت
چویا: چی ؟
ایومی:حستو گفتی بهش
چویا: ارع
ایومی: خب چیشد
چویا: بشین برات توضیح بدم
نمیدونم چرا به ایومی احساس نزدیکی میکردم
پارت۳۶
چویا: این یعنی دوستم داری
دازای:بیشتر از همه ی وجودم
_
ویو چویا
همین حرف باعث شد که نزدیکش بشم
دازای: تو چی؟
برای جواب سوالش رفتم داخل چادر
دازای: چرا اومدی داخل
چوی: برای این
ل.b هامو روی ل.b هاش قرار دادم و اونم همراهیم کرد
نزدیک پنچ مین شد و هر دومون نفس کم اوردیم
دازای: میشه رو پات بخوابم
چویا: هوم
دیدم نفس هاش منظم شد فهمیدم خوابیده
اروم بلند شدم و به بیرون چادر رفتم در چادرو بستم
مثل اینکه باید خودم دست به کارشم یچیزی درست کنم
درگیر بودم که دیدم ایومی داره میاد سمتم
ایومی : خب چطور پیش رفت
چویا: چی ؟
ایومی:حستو گفتی بهش
چویا: ارع
ایومی: خب چیشد
چویا: بشین برات توضیح بدم
نمیدونم چرا به ایومی احساس نزدیکی میکردم
- ۳.۰k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط