.
.
به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست !
همیشه دوستت دارم -به جان مادرم- اما
تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست !
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست …
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری !
بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست …
.
«به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را؟».
عزیزم، بس کن! از این بیشتر ترفند لازم نیست !
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک
جدا دخل مرا می آورد، پیوند لازم نیست …
بهمن صباغ زاده
به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست !
همیشه دوستت دارم -به جان مادرم- اما
تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست !
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست …
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری !
بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست …
.
«به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را؟».
عزیزم، بس کن! از این بیشتر ترفند لازم نیست !
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک
جدا دخل مرا می آورد، پیوند لازم نیست …
بهمن صباغ زاده
- ۲.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط