من قرار بود رئیس جمهور بشم وقتی مدیر مدرسمون فهمید پیش دا

من قرار بود رئیس جمهور بشم وقتی مدیر مدرسمون فهمید پیش دانشگاهی رو میخاهم غیر حضوری بخونم زنگ زد گفت بیا مدرسه صحبت کنیم یه نفر دیگه وقتی رفتم همراش بود پیشنهاد داد که میخای بری دانشگاه شریف؟؟ من خر که وبلاگ نویس بودم و سرامد نویسندگانی که هواپیماشون سقوط کرد در پرواز خارج گفتم شما؟!! مدیرمون گفت با من حرف بزن گفتم میخام برم دانشگاه خوب و قبول نکردم گفتم من پایه ام ضعیفه میخوام از اول بخونم چون میدونستم درسای پیش دانشگاهی رو نمیتونم پاس کنم گفتم من میخام ۱۵ ساعت در روز درس بخونم و امسال دانشگاه نرم!!!سربازی هم به خاطر جانباز بودن بابام معاف بودم نمیدونستم یه سال برم پشت کنکور میفرستنم به تیمارستان بدتر از زندان و جلوی مدارک و مدارجم رو با قرص روان خواهند گرفت حسودان نظامی اون دوران و خفه م خواهند کرد و منم تصمیم گرفتم حالا که از راه نویسندگی و دانش رییس جمهور شدن نمیشه پس دلقک بشم تا لااقل حرفامو بتونم براتون بگم و سخنرانی کنم و حرفارو به بالا و شما بتونم برسونم اگرچه با مسخره شدن و خندیدن و دیوانه بودنم ولی هرگز یه نفر از شما ویسگونیا درمورد یک دونه سخنرانی آپاراتم نظر ندادین که اینو یا از خفقان یا شاید کسانی که نظر میدن دکتر روان یا مامورن میدونم چه بسا دخترانی که میان و دخترنمان و چقدر خوش خیال بودم و بیشتر تلاش کردم و عکس گذاشتم به خیال اینکه دخترا اینجا صف بکشن ولی اونطور نشد!
اوفف الان که قد گاو براشون ارزش ندارم اون موقه خدا با ما بود و وضع کشور نا آرام!!
دیدگاه ها (۶)

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹¹چند لحظه همون‌جا ایستادم.بعد بال...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

برده عمارت جئون

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

زیبای کوچک فریبکار

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط