We
We
Part 2
مایا
هری برامون آنلاین بلیت دیسکو خرید و رفتیم دیسکو وقتی رسیدیم اونجا فقط میرقصیدیم و خوش میگذروندیم
من نباید مست میشدم چون مامانم نباید میفهمید رفتم دیسکو
از اینجور جمع ها بدش میاد و میگه فقط باید جلوی چشم من یا بزرگتر ها بنوشی
ولی الان کی اهمیت میده من دیگه بیست سالم شده
بعد از دیسکو رفتیم سالی مارو برد رستوران مورد علاقه ام تا ناهار بخوریم
تقریبا ساعت چهار شده بود که از رستوران خارج شدیم و رفتیم دریا
مایا: بچها بابت امروز واقعا ازتون ممنونم
امروز یکی از بهترین روز های عمرم شد
هیچوقت فراموشتون نمیکنم
سالی: همچین میگی انگار قرار نیس دیگه همو ببینیم من بمیرمم خدا بهم خونه که چه عرض کنم عمارتتون رو بهم بدهکارع
من باید بیام خونتون رو ببینم
هری: منم همینطور
مایا:،*خنده*
هری: تو فقط خوش بگذرون خب؟.. ما از اینجا هواتو داریم
مایا: براشون بستنی گرفتم و پاهامونو تو آب فرو کردیم و زمان عین فرفره میچرخید
تا اینکه یک ماشین جلومون تو ساحل ترمز زد
یک ماشین مرسدس بنز مدل جدید بود یک پسری کت شلواری ازش پیدا شد
نیک: سوار شو
مایا: جان؟ تو کی هستی؟
نیک: وقت برای توضیح دادن ندارم عجله دارم
مایا: نکنه تو همون نیکلاس لیستر مزخرف باشی که مامانم راجب پسر جدیدش رویا ها میبافه
نیک: مزخرف؟.. مینشینی یا بنشونمت؟
هری: هی مراقب حرف زدنت باش
نیک: خب که چی خواهرمع هرجور دلم میخواد باهاش..
مایا: خیلی خب خیلی خب نشستم *برای آخرین بار سالی و هری رو بغل کردم و هری رو بوسیدم و نشستم تو ماشین* بریم!
Part 2
مایا
هری برامون آنلاین بلیت دیسکو خرید و رفتیم دیسکو وقتی رسیدیم اونجا فقط میرقصیدیم و خوش میگذروندیم
من نباید مست میشدم چون مامانم نباید میفهمید رفتم دیسکو
از اینجور جمع ها بدش میاد و میگه فقط باید جلوی چشم من یا بزرگتر ها بنوشی
ولی الان کی اهمیت میده من دیگه بیست سالم شده
بعد از دیسکو رفتیم سالی مارو برد رستوران مورد علاقه ام تا ناهار بخوریم
تقریبا ساعت چهار شده بود که از رستوران خارج شدیم و رفتیم دریا
مایا: بچها بابت امروز واقعا ازتون ممنونم
امروز یکی از بهترین روز های عمرم شد
هیچوقت فراموشتون نمیکنم
سالی: همچین میگی انگار قرار نیس دیگه همو ببینیم من بمیرمم خدا بهم خونه که چه عرض کنم عمارتتون رو بهم بدهکارع
من باید بیام خونتون رو ببینم
هری: منم همینطور
مایا:،*خنده*
هری: تو فقط خوش بگذرون خب؟.. ما از اینجا هواتو داریم
مایا: براشون بستنی گرفتم و پاهامونو تو آب فرو کردیم و زمان عین فرفره میچرخید
تا اینکه یک ماشین جلومون تو ساحل ترمز زد
یک ماشین مرسدس بنز مدل جدید بود یک پسری کت شلواری ازش پیدا شد
نیک: سوار شو
مایا: جان؟ تو کی هستی؟
نیک: وقت برای توضیح دادن ندارم عجله دارم
مایا: نکنه تو همون نیکلاس لیستر مزخرف باشی که مامانم راجب پسر جدیدش رویا ها میبافه
نیک: مزخرف؟.. مینشینی یا بنشونمت؟
هری: هی مراقب حرف زدنت باش
نیک: خب که چی خواهرمع هرجور دلم میخواد باهاش..
مایا: خیلی خب خیلی خب نشستم *برای آخرین بار سالی و هری رو بغل کردم و هری رو بوسیدم و نشستم تو ماشین* بریم!
- ۸۸۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط