part two

part two:
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ا.ت :
دویدم دویدم تا اینکه رسیدن به ی پارک و نشستم رامن خوردم تا اینکه دیدم یک مردی با موهای صورتی (سانزو ) شکمش خونیه با نگرانی رفتم سمتش و پرسیدم: ش...شما ..حالتون؟ خوبه؟
سانزو : آره...تو؟
ا.ت :...من....ا.ت هستم و ش_
که یهو بیهوش شدن لعنتی من و گول زده بود
* بیهوش شد *
ا.ت توی ی اتاق بیدار میشه که مثل اتاق های تیمارستانیه بدونه هیچ تختی بدون هیچ میزی فقط خودش بود که روی ی صندلی با طناب بسته شده بود
ویو ا.ت:
* در حال گریه کردن *
چرا؟....چرا؟؟؟ ....من فقط زندگی میخواستم چرا اینجوری شد؟ چرا من گول خوردم ؟
* در اتاق باز میشه *
مایکی بود
مایکی با لحن یکم مهربون و یاندره: سلام عزیزم ....خوب خوابیدی ؟
ا.ت با لحن سرد : سلام ...مانجیرو
مایکی با تعجب : عزیزم؟ چرا من و با فامیلیم صدا زدی؟
ا.ت : دلم خواست
مایکی : بهم بگو بابایی....بگو
ا.ت : نمیتونم
مایکی: چرا؟ ...
ا.ت : چ ...چون ...چون که
مایکی : من ی مافیام؟
ا.ت شوکه شد
مایکی : من فهمیدم که متوجه شدی من مافیام موقعی که خواب بودی گوشیت رو چک کردم
ا.ت ترسید
مایکی دستش رو گذاشت زیر چونه ا.ت : عزیزم...تو همیشه مال منی ....اون پسر ۱۵ ساله ای که من کشتم بع خاطره این بود که به فرشتم یعنی تو نزدیک شد و حقش مرگ بود
ا.ت : چ...چرا؟....چراااااا؟؟؟؟
مایکی : چی چرا ؟
ا.ت : چرا ...من به فرزند خوندگی گرفتی ؟
مایکی : چون تو بودی که ازم نترسیدی
ا.ت :...
مایکی نزدیک ا.ت میشه: فرشته کوچولو ؟ ( نوازش کردن گونه ات) خون هایی که روی دستم میبینی خون های من نیست
ا.ت : چی؟!
مایکی : این ها خون عوضی هایی هستن که به فرشته من نزدیک میشن
که یهو ....
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
تا پارت دیگه بای بای😊😇💫
دیدگاه ها (۸)

part three:♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧ا.ت یهو احساس سنگینی رو بدنش احس...

من چهار تا تایپ دارم xnxp

بلخرهههههه سناریو دادممممم💥💫💥💫💥💫💥💫💥💫💥💫💥💫💥💫ا.ت ی دختر خیلی عا...

چهل تایی شدیمممممممممممهمه کامنت کنید من درخواستتون رو اجرا ...

p3پارت جدیددد هیچ ایده ای برای شیپ ندارم ........و ممنون از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط