I can be myself with him

I can be myself with him
Part¹⁰⁴

اما یه صدای انفجار،از داخل حیاط اومد..

دانته:شماها اینجا بمونید..من برم ببینم چی شده

اما قبل از اینکه بره..یه انفجار دیگه رخ داد..اینبار نزدیک تر
بعد..
بوی اتش‌سوزی و..
صدای تیر و تفنگ..
پسرا سریع اسلحه هاشون رو برداشتن..اما قبلش..
یه انفجار دیگه..اونقدر نزدیک که شیشه ها،کامل خورد شدن و به داخل ریختن
دستم با شیشه بریده شد..ولی زخمش عمیق نبود..یکمی خون ریخت روی لباسم
تهیونگ،سریع منو توی بغلش گرفت:

+حالت خوبه؟چیزیت نشد؟
-نه..فقط یکم دستم برید

یه دستمال بهم داد..روی زخمم گذاشتم
از بین پنجره های خورد شده،پایین رو نگاه کردیم
دور تا دور قصر،پری از اتیش و گرد و غبار بود
یهو در باز شد..
چندتا مرد سیاه‌پوش وارد شدن..
کشتنشون کاری نداشت..ولی اونا حدودا ۲۰تا بودن
کمی کنار رفتن..و عموی دانته اومد
داخل دستش یه اسلحه بود..با یه پوزخند که شبیه لبخند تمسخرآمیزه
اولین هدفش،دانته بود..
اما قبل از شلیک،تهیونگ تفنگش رو با یه گلوله پرت کرد اونور

+میا و نیلسو..برید توی اشپزخونه..بدویید

میا سریع رفت..
دلم نمیومد تهیونگ‌ رو تنها بزارم..اگه چیزیش بشه چی؟

+نیلسو..شنیدی چی گفتم؟برو

چشمام رو بستم و وارد اشپزخونه شدم..در رو قفل کردیم و پشتش چندتا چیزی گذاشتیم
تمام پنجره هارو بستیم و پرده رو کشیدیم
میترسیدم..نه برای خودم..اینبار،برای تهیونگ...
صدای انفجار،اینبار از توی سالن اصلی اومد
دستم رو جلوی دهنم گذاشتم..و فقط فکر میکردم چجوری تهیونگ قراره سالم بمونه؟
چند بار دیگه،صداش اومد..و اخری،باعث شد در اشپزخونه بشکنه
جرقه‌ای درست شد..و اشپزخونه تقریبا کامل اتیش گرفت
دوتا مرد وارد شدن..
یه چاقو برداشتم..تفنگ رو اورد بالا..بعد افتاد روی زمین
میا،چاقو رو کرده بود توی قلب یارو!
فقط مونده بود یه نفر دیگه..که به لطف من،اونم مُرد
نفس‌نفس میزدیم..درک این موضوع برای میا یکم سخت‌تر از من بود..
اروم گرفتمش توی بغلم..
و وقتی اروم شد،از اشپزخونه رفتیم بیرون
با چیزی که دیدیم،چشمامون گرد شد
روی زمین پر از جنازه و خون بود..
میا جیغی زد و دستاشو جلوی چشمش گذاشت
تهیونگ لحظه‌ای حواسش پرت شد..و منو نگاه کرد
تیر،مستقیم خورد توی شونش..
شونش رو گرفت..
سریع رفتم پیشش
صدام میلرزید و چشمام پر از اشک بود:

-تهیونگ..حالت..خوبه؟
+اره..حالم خوبه..گریه نکن ملکه ی من

اشکام رو پاک کردم
نگاهمون روی عموی دانته ثابت موند..
توی دستش،یه نارنجک بود..وای نه!
خیلی عادی انداختش روی زمین و خودش رفت بیرون..و در رو قفل کرد

هیچکس توان بلند شدن نداشت..
و زمان ما،داشت تموم میشد
قبل از انفجار،خودمو بهش رسوندم..پرتش کردم بیرون
و فقط گوش هامو گرفتم..

توی هوا ترکید..خطرش کمتر بود
ولی بازم،بهمون آسیب وارد شد
هرکسی یه زخم عمیق داشت..
روی زمین نشستم..گوشام سوت میکشید
لباسم کامل خونی شده بود..نه تنها من..بلکه همه!
شبیه جهنم شده بود..
قسمتی از پرده ها اتیش گرفته بود..و میز ها برگشته بودن
شلیک،هنوز ادامه داشت

دانته:باید بریم بیرون

به زور در رو شکوندن..و رفتیم بیرون
درختا اتیش گرفته بودن..و تقریبا نصف اجر های قصر ریخته بود..
چندتا اجر روی پای من و چندتا روی شونه ی زخمی تهیونگ افتاد..
پام درد میکرد..جوری که راه‌رفتن برام سخت بود
صدای داد عموی دانته به گوشمون رسید:

:فکر کردید میتونید زنده برید بیرون؟

صدای شلیک،همه جارو گرفت
تهیونگ دستمو کشید و برد پشت یه درخت بزرگ
خیلی یهویی،جلوم زانو زد..یه جعبه ی ابریشمی قرمز کوچیک در اورد..و درشو باز کرد
یه حلقه ی طلایی ظریف،با یه الماس زیبا..

+نیلسو..میدونم الان وقت درستی نیست..و شاید تو هنوز آمادگی نداری..اما ممکنه که دیگه منو نبینی..فقط این حلقه،یه نشونه باشه..

نفس عمیقی کشید و اشکی از گوشه ی چشمش پایین اومد

+لطفا به دلیلِ تهیونگ بودن ادامه بده،ملکه کوچولو.

چشمام پر از اشک شد..سرم رو بالا پایین کردم
بعد،یه حلقه‌ توی دستم بود..بلند شد و بوسه ای به سرم زد

+براتون یه ماشین گرفتم
-نمیرم تهیونگ
+مجبوری فدات‌شم
-میخوام پیشت بمونم
+خطرناکه
-به جون میخرمش..لطفا
+پس قول بده از اینجا تکون نخوری

بوسه ی عمیقی روی لبش گذاشتم..
عجله‌ای در کار نبود..فقط چون میدونستیم،ممکنه اخرین بوسه‌امون باشه
تهیونگ رفت..انگار روحم از بدنم جدا شده باشه
نگاهم روی حلقه ثابت موند..اروم،پاهام سست شد و روی زمین افتادم
اشکام از هم سبقت میگرفتن و قلبم درد میگرفت
حتی فکر اینکه دوباره نبینمش،برام عذاب بود...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۹)

I can be myself with himPart¹⁰⁵۱۰ دقیقه بعد..نگاهم رو بهشون ...

بیاید فیک های مورد علاقمون رو بگیم..منم برم بخونم..فقط ایدی ...

I can be myself with himPart¹⁰³و شروع کردیم به ادامه شدن..او...

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

I can be myself with himPart⁴³+قول میدم زندش نزارم-مهم نیست....

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط