#لحضه_عاشقی.                           پارت37

#لحضه_عاشقی.                           پارت37

اسیع :رفتم تو اتاقش یهو دیدم دروک داره مش*روب میخوره
دروک بسه دیگه اون لعنتی رو نخور

دروک :خوشم میاد (با مستی )

اسیع :زود برو دوش بگیر

دروک:باشه بابا عصبی نشو

اسیع:باش زود برو

دروک:رفتم و وان رو تنظیم کردم و توش نشستم
اسیع میشه شامپو رو برام بیارییی

اسیع:باشه
رفتم درو یکم باز کردم و چشمامو بستم تا میخاستم شامپو رو بهش بدم یهو...

#ادامه_دارع
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان تو خود منی

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان آیدل پارت ۳ ادامه +: ام خب بابا من درسام رو خوندم...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط