شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست،
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست،
هم بر سر گریهای که چشمم را خوست،
از خون دلم هر مژهای پنداری،
سیخیست که پارهٔ جگر بر سر اوست!
«ابو سعید ابوالخیر»
هم بر سر گریهای که چشمم را خوست،
از خون دلم هر مژهای پنداری،
سیخیست که پارهٔ جگر بر سر اوست!
«ابو سعید ابوالخیر»
- ۵۲۳
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط