‌ ‍ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‍

 ‌ ‍ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‍
چشم‌هایت
آواز نبود تا بسرایمش،
شراب نبود تا بنوشمش،
لهجه‌ے باران بود..!!
ڪه هر شب
آواره‌ترین واژه‌هایم،
از فرط تشنڪَی
            بدان پناه می‌بردند....!!
دیدگاه ها (۰)

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

برای همه‌ی شب‌هایی ڪهمن دیگر نیستم‌شبت بخیر جانم《عشـــق گاهی...

#تـღـو ↬ را میخواهمبرای پنجاه سالگیشصت سالگیهفتاد سالگی#تـღـ...

عاشقانه های شبنم

موسیقی

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط