خدایا کسی اینجا به یادش نیست

خدایا کسی اینجا به یادش نیست

که دنیا زیر چشماته

یه عمر یادمون رفته، زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی،که من اینجا چه ها کردم

که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم جا کن
دیدگاه ها (۲)

برادر ناتنی من part 5ویو نویسنده جونکوک اول رفت صالن مهمون ر...

سلامم★وقت تونو زیاد نمی‌گیرم یه چیزی میخواستم بگم فقط راستش ...

first love

تولدت مبارک جونگ‌کوکِ ما… 🐰💜🎂گاهی فکر می‌کنم چقدر عجیبه که ی...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پسر بد (67)

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

برده عمارت جئون

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط