پارت:49

پارت:49
یجی:اوه اوه
شوگا و تهیونگ:بچه پرو،ادای من و در نیار،هوی
ا/ت،یوری،یجی:*میخندن*
اخر هفته
*ا/ت و تهیونگ دارن به مراسم میرن،ا/ت هم عاشق تهیونگ شده*
ا/ت:میشه ی چیزی بگم؟
تهیونگ:بگو
ا/ت:فکر کنم منم دوستت دارم
تهیونگ:چی..جدی؟
ا/ت:اوهوم
تهیونگ:*از خوشحالی حواسش از جاده پرت میشه*
اونا تصادف میکنن،به بیمارستان میرن،اما هیچ کدوم رو نمیشه نجات داد،اما این داستان همین جا تموم نمیشه،البته بهتره بگم






مایل به فصل دو؟اگر فصل دو میخواید بگید،از قبل نوشته شده✨
دیدگاه ها (۱۶)

رمان:جنایت کارانپارت:10*ویو ا/ت**ا/ت وقتی بهوش اومد به صندلی...

🎀🎀

فالو شه@voluria

#ناشناس

پارت. 29

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط