عادل از رفتارش جا خوردم فکر نمیکردم همچین واکنش تندی نشد
عادل: از رفتارش جا خوردم فکر نمیکردم همچین واکنش تندی نشدن بده بهم حمله ور شده بود و با دستاش بهم مشت میزد سریع عکسالعمل نشون دادم و دشتاشو گرفتم با حالت جدی گفتم اسمه بعد با لبخند ملایمی که که زدم تو چشماش خیره شدمو گفتم
اسمه دا (اسمه بس کن)
اسمه:با تحکم تمام بهش گفتم کوچاری گبر دا(کوچاری وقتی بمیری بس میکنم)
عادل:از حرفش خندم گرفت ایول دختره خیلی حاضر جوابه با همون لبخندم گفتم اینطوریه اسمه؟ یک آن دستاشو از دستم کشید بیرون
یه لحظه فکری از ذهنم گذشت یک فکر شیطنت وار دویدم رفتم کنار ظبت و سریع کاستو برداشتم
اسمه:وقتی کاستو برداشت با حالتی گیج و سوالی بهش نگاه کردم و با لحنی که هنوز عصبانیت توش موج میزد داد زدم هیی اولان چرا کاستو برداشتی بده بهم اونو
عادل: اسمه فکر کن تو در اون مسابقه برنده بشی بعد معروف میشی مشهور میشی خواننده بزرگی میشی این کوچاریو یادت میره پس بهت پسش نمیدم
با تموم کردن جملم پا به فرار گذاشتم
اسمه:از حرکتی که کرد و حرفاش یکه خورده بودم ولی سریع خودمو جمع و جور کردمو دنبال دویدم
هی صبر کن دیونه کاست آهنگو بهم پس بده چیکار میکنی
عادل:بدون توجه به حرفاش به دویدنم ادامه میدادم اونم همچنان دنبالم بود این دختر خیلی لجبازه هیچ وقت به عشق دز نگاه اول اعتقاد نداشتم اصلا فکر میکردم من با عشق سازگاری ندارم ولی همه این فکرا قبل از دیدن این دختر بود انگار یه چیزی تو وجودش بود که منو مجذوب خودش کرد فکر به سرم زدو ایستادم
یه کم صبر کردم تا بهم برسه
اسمه: وقتی بهش رسیدم تقلا میکردم که کاستو ازش بگیرم ولی اونو با دستش بالا نگهه داشته بود قدم بهش نمیرسید همینجوری که تلاش میکردم ازش بگیرمش بهم گفت
عادل: اسمه اگر کاستو میخواهی یه شرطی دارم قبولش کنی بهت برش میگردونم
اسمه:با عصبانیت گفتم
پسره پرو تازه شرطم میزاری گفتم پسش بده میزنم لهت میکنما پس بده اونو
عادل:اووو دخترم اینقدر عصبی نباش گوش کن چی میگم اگر تو با این کوچاری عاشقی کنی هم قلبمو تو کف دستم میزارم بهت تقدیم میکنم هم کاست آهنگتو میدم
هوم نظرت چیه؟
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:4, چهارم
اسمه دا (اسمه بس کن)
اسمه:با تحکم تمام بهش گفتم کوچاری گبر دا(کوچاری وقتی بمیری بس میکنم)
عادل:از حرفش خندم گرفت ایول دختره خیلی حاضر جوابه با همون لبخندم گفتم اینطوریه اسمه؟ یک آن دستاشو از دستم کشید بیرون
یه لحظه فکری از ذهنم گذشت یک فکر شیطنت وار دویدم رفتم کنار ظبت و سریع کاستو برداشتم
اسمه:وقتی کاستو برداشت با حالتی گیج و سوالی بهش نگاه کردم و با لحنی که هنوز عصبانیت توش موج میزد داد زدم هیی اولان چرا کاستو برداشتی بده بهم اونو
عادل: اسمه فکر کن تو در اون مسابقه برنده بشی بعد معروف میشی مشهور میشی خواننده بزرگی میشی این کوچاریو یادت میره پس بهت پسش نمیدم
با تموم کردن جملم پا به فرار گذاشتم
اسمه:از حرکتی که کرد و حرفاش یکه خورده بودم ولی سریع خودمو جمع و جور کردمو دنبال دویدم
هی صبر کن دیونه کاست آهنگو بهم پس بده چیکار میکنی
عادل:بدون توجه به حرفاش به دویدنم ادامه میدادم اونم همچنان دنبالم بود این دختر خیلی لجبازه هیچ وقت به عشق دز نگاه اول اعتقاد نداشتم اصلا فکر میکردم من با عشق سازگاری ندارم ولی همه این فکرا قبل از دیدن این دختر بود انگار یه چیزی تو وجودش بود که منو مجذوب خودش کرد فکر به سرم زدو ایستادم
یه کم صبر کردم تا بهم برسه
اسمه: وقتی بهش رسیدم تقلا میکردم که کاستو ازش بگیرم ولی اونو با دستش بالا نگهه داشته بود قدم بهش نمیرسید همینجوری که تلاش میکردم ازش بگیرمش بهم گفت
عادل: اسمه اگر کاستو میخواهی یه شرطی دارم قبولش کنی بهت برش میگردونم
اسمه:با عصبانیت گفتم
پسره پرو تازه شرطم میزاری گفتم پسش بده میزنم لهت میکنما پس بده اونو
عادل:اووو دخترم اینقدر عصبی نباش گوش کن چی میگم اگر تو با این کوچاری عاشقی کنی هم قلبمو تو کف دستم میزارم بهت تقدیم میکنم هم کاست آهنگتو میدم
هوم نظرت چیه؟
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:4, چهارم
- ۱۲۷
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط