♡چندپارتی♡

♡چندپارتی♡
نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞
♡PART:۳


رزی هفته ای دوبار به خانه آنها می آمد او هیچ وقت مثل یک غریبه رفتار نمی‌کرد
آن روز بعد از ظهر یونجی در باغچه پشت خانه نشسته بود و به گل های پژمرده نگاه می‌کرد
رزی آرام به سمت او آمد و کنارش روی چمن ها نشست و دو فنجان کوچیک شکلات داغ همراه خودش آورد

رزی با آن لبخند زیبایش گفت
رزی:یونجی این روزها خیلی تو فکر هستی میدونی که میتونی همه چیز را به من بگی مگه نه؟ ما فقط قرار است باهم خواهر باشیم نه چیزه دیگری
یونجی نگاهش از گل ها گرفت و به رزی دوخت رزی در چشمان یونجی چیزی دید که قلبش را فشرد ، <ترس از تنهایی> یونجی آهی کشید و گفت
یونجی:رزی من خیلی دوستت دارم تو بهتری کسی هستی که تاحالا جیمین باهاش آشنا شده،اما...وقتی ازدواج کنید ، جیمین
دیگه برادر تنهای من نیست اون مال تو میشه
من میترسم که جیمین دیگه وقت نکند برای من شب ها داستان بخواند یا باهم بیرون بریم .
رزی دست یونجی را گرفت و آن را در دستان گرمش فشرد
رزی:یونجی گوش کن جیمین همیشه جیمینِ تو باقی میماند ازدواج یک پایان، نیست بلکه یک شروع بزرگ است، ما قرار است یک خانواده شویم من قرار نیست تو را از جیمین جدا کنم بلکه می‌خواهم به تو کمک کنم که جیمین را از زاویه‌ی دیگری ببینی قول میدم.
یونجی برای لحظه‌ای احساس سبکی کرد

رزی آنقدر مهربان بود حتی فکر کردن به آن که او رقیب است اشتباه به نظر می‌رسید
اما آن شب،دوباره همان غم سراغش آمد
غمی که دیگر از حسادت نبود بلکه از تغییر بود .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک کنید 🎀🔪
دیدگاه ها (۰)

♡چندپارتی♡نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞♡PART:2بخش هایی از گذشته رمان که...

♡چندپارتی♡نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞♡PART:¹♡یونجی با اون موهای پریشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط