──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁴⁹
_به‌به..بالاخره گرگ‌های دود سیاه تشریف آوردن!
مردی حدود سی ساله،به چهار چوب در تکیه داد.
موهاش باز‌کات بود‌،ابروش خط داشت و روی گونه‌ سمت راستش جای بخیه بود.
تنگ‌ تاپ و شلوار بگ مشکی رنگی هم به تن داشت.
با لبخندی آزار دهنده،سکه‌ای رو بین انگشت‌هاش می‌چرخوند.
با خنده گفت:جونگ‌کوک..هنوزم مثل سابق اخمو و بی‌حوصله‌ای
جونگ‌کوک حتی جواب سلامش رو هم نداد.
فقط سرد گفت:وقت منو نگیر
مرد ابروهاشو انداخت بالا و بلند خندید.
یهو نگاهش افتاد روی من.
سر تا پا نگاهم کرد و گفت:نمی‌دونستم همچین خانم زیبایی توی باند‌تون دارید
جونگ کوک دستشو مشت کرد و چند قدم به سمت مرد برداشت.
یقه‌شو گرفت و بلندش کرد.
چسبوندش به دیوار و گفت:میگی برای چه کوفـ‌تی خواستی بیایم اینجا یا توی همین خرابه چالت میکنم
مرد مثل دیوونه ها خندید و گفت:او..آقای سایه لطفا بهم رحم کنید
جونگ‌کوک با خشمِ توی چشم‌هاش یقه‌یِ مردومحکم‌تر فشرد.
صداش،آروم اما بُرنده،توی فضای گرفته‌یِ خرابه پیچید.
_هه..مثل اینکه واقعا تنت میخواره
مرد،در حالی که به دیوارِ سیمانیِ نم‌زده کوبیده می‌شد،همچنان می‌خندید،اما صورت رنگ پریده‌ش نشون میداد داره خفه میشه.
_باشه..باشه..می‌گم..فقط..ولم کن..
جونگ کوک یا یه حرکت محکم،دوباره تنش رو به دیوار کوبید و رهاش کرد.
مرد دستشو گذاشت روی گلوش و شروع کرد به سرفه کردن.
تهیونگ به سقف خیره شد و آهی کشید.
_فقط کافیه بدونم الکی وقتمون‌و طلف کردی
مرد صاف وایساد و زیر لب خنده ای کرد.
بعد از توی جیبش جعبه سیگارشو درآورد و گفت:توی اعضای باند یه خیانتکار وجود داره..کسی که تمام اطلاعاتتون داره به باند ماه سرخ میفروشه
سیگارو بین لب‌هاش گذاشت و فندکشو روشن کرد.
دود رو آروم بیرون داد و با همون لبخند آزاردهنده گفت:راستش..اگه خودم جای اون خائن بودم،دُمم‌ رو میزاشتم رو کولم و از دود سیاه فرار می‌کردم
جونگ‌کوک حتی پلک هم نزد،فقط خیلی کوتاه گفت:اسمو بگو...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۴۷)

𝖕𝖆𝖗𝖙19دو هفته گذشت.لیسا هر روز تمرین می‌کرد. صبح‌ها. عصرها. ...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت ۱۹۵

سناریو

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط