#دوپارتی🦋
#دوپارتی🦋
پارت آخر
که یهو ات زد زیره خنده... جیمین و سونی تعجب کردن
جیمین: چرا میخندی؟
ات: چون دیگه نمیتونم بهت دروغ بگم
سونی: چ..چی؟
جیمین: تو همیشه بهمون دروغ میگفتی؟؟ چراااا؟؟؟؟
ات: من هیچ دوستی ندارم.. هیچکس توی مدرسه حتا نمیخاد نگام کنه...قلدرا کلی اذیتم میکنن... همه بهم فشار میارن... بابا تو حتا یادت رفته که دیروز تولدم بود...من به جای جشن گرفتن کلی درس خوندم و وقتی رفتم مدرسه به خاطره اینکه حالم بد شد نتونستم امتحان بدم... همیشه همینطور بوده...من هیچوقت اعتراضی نکردم ولی دیگه خسته شودم.... همیشه برای اینکه دوسم داشته باشین مجبورم امتحاناتمو خوب بدم...چرا هیچوقت به خاطره خودم منو دوس نداشتید؟؟؟....چرا همیشه منم که باید سختی بکشم و هیچی نگم هاا؟؟؟
اشک از گونه های ات تند تند میریخت...جیمین بدنش یخ زد...باورش نمیشد انقدر سخت گرفته باشه...سونی به طرف ات اومد و سیع میکرد آرومش کنه
سونی: ع..عزیزم آروم باش...چرا تاحالا اینو نگفتی؟
ات: چون میترسیدم نگرانم شین...میترسیدم ناراحتتون کنم ولی شما چی؟ تا حالا ازم پرسیدین حالت خوبه ؟؟
سونی و جیمین ساکت شدن...کم کم جیمین بغضش گرفت...اون قول داده بود بهترین بابا باشه برای ات اما الان با کاراش باعث شده بود ات نابود بشه....ات نفسشو حبس کرد..بدنش میلرزید و نمیتونست نفس بکشه...جیمین نگاش رفت رو ات...با نگرانی لب زد
جیمین: دخترم خوبی؟؟
سونی: چ..چیشد؟؟؟
ات:ی...ی..ا..اسپری...ت..توی..ا..اتاقم..ه..هست..ا..اونو..ب..بیارین
جیمین بدو بدو به سمته اتاقه ات رفت و اسپری رو پیدا کرد و به ات داد...بعد چند مین ات حالش خوب شد
جیمین: یهو چت شد؟؟؟
ات: بابایی یادت رفته مشکل تنفسی دارم؟
جیمین: هوففف الان خوبی؟
ات: اره خوبم
سونی: ات میتونی مارو ببخشی هوم؟؟
ات: معلومه
جیمین: واقعا؟؟
ات: اوهومممم
جیمین و سونی: فداتشممممم
جیمین و سونی محکم ات رو بغل کردن...چند ساعت بعد که ات خواب بود..جیمین و سونی کل خونه رو تزینن کردن..ات از خواب بیدار شد دید همجا تزیین شده و جیمین و سونی داد زدن
جیمین و سونی: تولدتتتت مبارککک
ات از شدت ذوق بغضش گرفت
ات: خیلی دوستونننن دارممممممم
جیمین و سونی: ماهم دوستتت داریمممم
جیمین: ببخشید که انقدر باهات بد بودم قشنگم
ات: اشکالیی ندارهههه بابایییی
اونا دوباره یه زندگیه قشنگ رو شروع کردن...فهمیدن که باید همدیگرو درک کنن و با رفتاراشون قلبه همدگیرو نشکنن
پایان____
پارت آخر
که یهو ات زد زیره خنده... جیمین و سونی تعجب کردن
جیمین: چرا میخندی؟
ات: چون دیگه نمیتونم بهت دروغ بگم
سونی: چ..چی؟
جیمین: تو همیشه بهمون دروغ میگفتی؟؟ چراااا؟؟؟؟
ات: من هیچ دوستی ندارم.. هیچکس توی مدرسه حتا نمیخاد نگام کنه...قلدرا کلی اذیتم میکنن... همه بهم فشار میارن... بابا تو حتا یادت رفته که دیروز تولدم بود...من به جای جشن گرفتن کلی درس خوندم و وقتی رفتم مدرسه به خاطره اینکه حالم بد شد نتونستم امتحان بدم... همیشه همینطور بوده...من هیچوقت اعتراضی نکردم ولی دیگه خسته شودم.... همیشه برای اینکه دوسم داشته باشین مجبورم امتحاناتمو خوب بدم...چرا هیچوقت به خاطره خودم منو دوس نداشتید؟؟؟....چرا همیشه منم که باید سختی بکشم و هیچی نگم هاا؟؟؟
اشک از گونه های ات تند تند میریخت...جیمین بدنش یخ زد...باورش نمیشد انقدر سخت گرفته باشه...سونی به طرف ات اومد و سیع میکرد آرومش کنه
سونی: ع..عزیزم آروم باش...چرا تاحالا اینو نگفتی؟
ات: چون میترسیدم نگرانم شین...میترسیدم ناراحتتون کنم ولی شما چی؟ تا حالا ازم پرسیدین حالت خوبه ؟؟
سونی و جیمین ساکت شدن...کم کم جیمین بغضش گرفت...اون قول داده بود بهترین بابا باشه برای ات اما الان با کاراش باعث شده بود ات نابود بشه....ات نفسشو حبس کرد..بدنش میلرزید و نمیتونست نفس بکشه...جیمین نگاش رفت رو ات...با نگرانی لب زد
جیمین: دخترم خوبی؟؟
سونی: چ..چیشد؟؟؟
ات:ی...ی..ا..اسپری...ت..توی..ا..اتاقم..ه..هست..ا..اونو..ب..بیارین
جیمین بدو بدو به سمته اتاقه ات رفت و اسپری رو پیدا کرد و به ات داد...بعد چند مین ات حالش خوب شد
جیمین: یهو چت شد؟؟؟
ات: بابایی یادت رفته مشکل تنفسی دارم؟
جیمین: هوففف الان خوبی؟
ات: اره خوبم
سونی: ات میتونی مارو ببخشی هوم؟؟
ات: معلومه
جیمین: واقعا؟؟
ات: اوهومممم
جیمین و سونی: فداتشممممم
جیمین و سونی محکم ات رو بغل کردن...چند ساعت بعد که ات خواب بود..جیمین و سونی کل خونه رو تزینن کردن..ات از خواب بیدار شد دید همجا تزیین شده و جیمین و سونی داد زدن
جیمین و سونی: تولدتتتت مبارککک
ات از شدت ذوق بغضش گرفت
ات: خیلی دوستونننن دارممممممم
جیمین و سونی: ماهم دوستتت داریمممم
جیمین: ببخشید که انقدر باهات بد بودم قشنگم
ات: اشکالیی ندارهههه بابایییی
اونا دوباره یه زندگیه قشنگ رو شروع کردن...فهمیدن که باید همدیگرو درک کنن و با رفتاراشون قلبه همدگیرو نشکنن
پایان____
- ۲.۱k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط