باز خیال تو

باز خیال تو
از شهر دل گذر کرد
برگ برگ وجودم
شعله وراز مهر تو گشت

خنیاگران
ساز عاشقی را کوک کردند و
ساعت عشق را
آواز دادند
دیدگاه ها (۱)

سلام ای گل خندانمبرایت سرخ ترین انار را از باغ دل آوردم بر د...

هر روز برایترویایی باشد در دستنه دور دست...عشقی باشد در دلنه...

گفتم :هستے؟؟؟؟گفت :هستم .اما نبود .....ڪاش مےدانســـــــتتما...

دل من خسته شده، ناز کشیدن بلدی؟!روی لبخند غمش، ساز کشیــدن ب...

.خواستم تا بسرایم ، غزلی ناب نشد!از برایت بنویسم ، بکنم قاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط