داستان وضعیت ایرانی ها در جهنم

داستان وضعیت ایرانی ها در جهنم

خواب دیدم قیامت شده است
هرقومی را داخل چاله ه‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان !!!

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم:
«عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏ اند؟»

گفت: می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»

خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند… »

نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم! 


واقعا همین طوریه
ما ایرانی ها وقتی که ببینیم یکی داره رشد میکنه و از ما بالاتر داره میره ، طوری زیرابش رو میزنیم و بهش تهمت میزنیم و به هر کار نادرستی متوسل میشیم تا اونو خرابش کنیم و هم سطح و یا به پایین تر از خودمون بیاریمش
دیدگاه ها (۳)

هر باختی، مقدمه‌ای واسه پیروزیه... بعداً میفهمی که آدم از بر...

زشت ‌ترین ڪار سیاستاین است ڪه می‌توانداحمق ‌ترین آدم‌ها رابه...

وقتی در حال تلاشبرای تغییر دادن یک احمق هستیهمزمان در حال اث...

حتی اگر دشمنی هم نداریوانمود کن که کشور درخطر است،زیرا وقتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط