امروز صبرم تمام شد...

امروز صبرم تمام شد...

توانستم دو گل را از بوته های شمعدانی جدا کنم!

دو گل را از بوته های شمعدانی جدا کردم،

در لا به لای صفحات کتاب گذاشتم،

تا برای پیری ام اندوخته باشد...

این صفحات کتاب با عقایدِ کهنه و پوسیده،

در پیری به من کمکی نخواهد کرد!

در پیری، فقط امیدم به این دو گل شمعدانی است!



(احمدرضا احمدی)
دیدگاه ها (۱)

۸۰ لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرpart : 2تصویر عکس سیاه و سفید بود ...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

نمیدونم کدومتون تا حالا کرگدن رو خوندید اما من سالها پیش اون...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

میان کارهای روزمره به خودم آمدمدیدم دلم چای دارچینی طلب میکن...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط