باز جمعه شد..

باز جمعه شد..
بیچاره جرات آمدن ندارد..
از هر طرف لعنت، آه و نفرین که غروبش دلگیر است..
شده دستخوش تلخی های ما این بدبخت مفلوک!
مانده ام جمعه اگر نبود،
تمام بد شانسی هایمان را گردن چه کسی می انداختیم؟
دیدگاه ها (۲)

دلم خوش بود به احوال پرسی های گاه و بیگاهشکه مثلا؛"سلام ، حا...

‏‎همین که فکر می کنم هنوز‏‎به من فکر می کنی‏‎خوشبخت ترین فرا...

بسیار سال ها گذشتتا بفهممآن که در خیابان می گریداز آن که در ...

داستان کوتاه_بخونید.....نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....از ه...

my shy boy

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟗- من ب...

»blood shadows» (سایه های خونی) part ۲۰/___دانای کل: الیویا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط