لطفا به بند اول سبابه ات بگو کمی حوصله اش بیشتر شود تا حضورت ...

🌸
لطفا به بندِ اولِ سبابه ات بگو کمی حوصله اش بیشتر شود تا حضورت در میان دنده ها و ریه هایم ریشه کند ، سبز شود ، یا چشم هایت ابرهای نیلی آسمان شبم را پرستاره کند و نوبت به شاعری کردنِ من در آغوش تو برسد ای خوب ترین چیز ها ...

لطفا به بندِ اولِ سبابه ات بگو کمی حوصله اش بیشتر شود تا دست های تازه از بهار برگشته ات که طلوعی دوباره را سر میدهند ، سوسن ها را حبه کند و سر انگشتان نوازشگرت ، رج به رج رویِ برهوتِ کویر تنم، عاشقانه شعر بسراید که دستان تو مبارک است ای عیسای دست های مبارک ...

ای هجوم پی در پی مهربانی و گذشت ...

ای شادمانی بی سبب ...

ای آرامگاه گریه های من ...

سوره ی چشمانت نازل شد در غارِ نمورِ تاریکِ پیامبرِ بی کتابی که من بودم و دستانم برایت شاخه های خالی یاس بود و پیشکشی برای تو نداشتند جز اینکه برایت هفده رکعت شعر بخوانم و بعد به خوابی بروم که بیدار شدنش را قرن هاست فراموش کرده ام...

چشمان ذهنم که خسته شد و به اشک نشست خدای بی رحمی را دید که تو را در گنجه اتاقش پنهان کرده و گاهی اوقات که ابرهای دلتنگی بر او عارض می شوند ، به تماشای تو مینشیند و با تو ساعت ها حرف می زند و می خندد و می گرید و تمام حواسش را به تو می دهد تا آن نطفه ای که دوست دارد پسر شود مبادا که تو را آرزو کند ...
دیدگاه ها (۵)

🌸 این یک وصیت نامه نیست این یک سخن پایانیست با کسانی که در ز...

🌸اعوذ و بالله من الدیدارِ چشمانِ قهوه قاجارت ...چهار انگشت پ...

🌸اگر‌ بگویم از یاد بردمت.اگر بگویم از تو در دل من مهری نماند...

🌸کاش حوصله داشتم بیشتر و بهتر بنویسم درباره این که تلخی ماجر...

لطفا به بندِ اولِ سبابه ات بگو کمی حوصله اش بیشتر شود تا حضو...

از تو چیز زیادی نمی خواهم...تنها قطعه ای از شرجیِ حنجره ات ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط