خــوب ِ مــن ،

خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
.
.
.
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
دیدگاه ها (۱)

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خوردهامدردِ یک اتفاق که شاید...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام... دردِ یک اتفاق ...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده امدردِ یک اتفاق که شای...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده امدردِ یک اتفاق که شای...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده امدردِ یک اتفاق که شای...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده امدردِ یک اتفاق که شای...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شا...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شا...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط