هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم

هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، دشنه زدی خندیدم

معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست ، بگویم که نمی فهمیدم!

غرق تردید شدم ، باز تحمل کردم
تا زمانی که  به چشمان خودم هم دیدم

بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمی پرسیدم

بی سبب نیست ، فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم

عاقبت سرد شدم ، خسته شدم، یخ کردم!
مثل خورشید غروبی که نمی تابیدم

اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم

برو ای یار برو ! از تو گذشتم ، خوش باش
برو ای یار ! که من مهر تو را بخشیدم
دیدگاه ها (۵)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

My idol

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

رمان عشق ممنوع

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط