Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۷۹…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
پلک از رو هم برداشت و چندین با. نفس کشید و با هجوم از روی صندلی بلند شد .. هنوز هم تو بیمارستان بود چی شدن چی خواب بود جونکوک همچنان گیج شده بود دستی به صورتش کشید یعنی کله آن اتفاق ها خواب بودن الان چرا تو بیمارستان بود .. ٫ ات درد داشت یعنی بچه به دنیا اومده٫ این را گفت و از روی صندلی بلند شد سپس سوهی سمتش آمد با آغوش گرفتن آن بچه و ملاف صورتی اش سمته جونکوک رفت سپس جلو اش قرار گرفت ...
سوهی: بیدار شدی جونکوک ! ..
جونکوک : چی شده سوهی..
سوهی اشک های آرامی ریخت سپس گفت
سوهی: ات یه دختر به تو داد و خودش ...
. جی جی یه دختر مثل مادرش.. من با مرگ دا کیونگ کنار نمیام جونکوک .. خیلی سخته خیلی
جونکوک و چندین بار پلک زد از کی خواب بود از وقتی که جلو آن صندلی با جسم سوخته معشوق اش بیهوش شده بود .. یعنی واقعیت اش این بود جونکوک عشق زیبا خودش را از دست داده بود آن هم با وحشیانه ترین مرگ نگاهی به جی جی انداخت چرا ... به آرامی اشک ریخت و روی صندلی نشست .. و با گریه و خون دلش گفت
جونکوک : خواب بود ... من عشقم رو از دست .. دادم .. اون خواب بود .. آره .. خواب بود .. چرا خواب... بود ها سوهی چرا.. من بعد از اون دختر چجوری زندگی کنم .. چجوری بخوابم ..
محکم موهایش را به چنگ گرفت پس یک خواب .. بود آره جونکوک تنها ماند .. دیگر کسی را نداشت این بود داستاد جونکوک هوس باز که در هوس عاشق دختر مرموز شد و او را ماله خودش کرد ..سوهی دختر کوچولو را به آرامی در آغوش جونکوک گذاشت سپس اشک هایش را پاک کرد ... سوهی: جونکوک ات پیش خودته چرا اینجوری میگی
جونکوک: اون خواب بود ... من به عشقم نرسیدم ..
نگاه هایش روی نوزاد انداخت . جونکوک تنها با خوابش درگیری بود آن افکار های که بهش میگفتند معشوق اش مرده تنها بخاطر از دست دادن خواهرش بود .. سوهی اشک هایش را پاک نمود سپس گفت
سوهی: تو اشتباه شنیدی من گفتم دا کیونگ نه ات..
جونکوک باز هم باور نکرد شاید این هم خواب باشه باز هم پلک زد سپس گفت .. جونکوک : من .. از کی خوابیدم
سوهی: چهار ساعتی میشه از سرد خونه بیرون اومدی و اینجا نشستی همون دقیقه خوابیدی جوهیوک الان خوابه خیلی گریه میکرد خیلی ناراحت و از شدت ناراحتی افتاد الان تو اتاق کناری هستش براش سرم وصل کردن بودنـ...
همچنان جونکوک منتظر آخرین کلمه های که از دهن سوهی بیرون میآمد بود
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۷۹…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
پلک از رو هم برداشت و چندین با. نفس کشید و با هجوم از روی صندلی بلند شد .. هنوز هم تو بیمارستان بود چی شدن چی خواب بود جونکوک همچنان گیج شده بود دستی به صورتش کشید یعنی کله آن اتفاق ها خواب بودن الان چرا تو بیمارستان بود .. ٫ ات درد داشت یعنی بچه به دنیا اومده٫ این را گفت و از روی صندلی بلند شد سپس سوهی سمتش آمد با آغوش گرفتن آن بچه و ملاف صورتی اش سمته جونکوک رفت سپس جلو اش قرار گرفت ...
سوهی: بیدار شدی جونکوک ! ..
جونکوک : چی شده سوهی..
سوهی اشک های آرامی ریخت سپس گفت
سوهی: ات یه دختر به تو داد و خودش ...
. جی جی یه دختر مثل مادرش.. من با مرگ دا کیونگ کنار نمیام جونکوک .. خیلی سخته خیلی
جونکوک و چندین بار پلک زد از کی خواب بود از وقتی که جلو آن صندلی با جسم سوخته معشوق اش بیهوش شده بود .. یعنی واقعیت اش این بود جونکوک عشق زیبا خودش را از دست داده بود آن هم با وحشیانه ترین مرگ نگاهی به جی جی انداخت چرا ... به آرامی اشک ریخت و روی صندلی نشست .. و با گریه و خون دلش گفت
جونکوک : خواب بود ... من عشقم رو از دست .. دادم .. اون خواب بود .. آره .. خواب بود .. چرا خواب... بود ها سوهی چرا.. من بعد از اون دختر چجوری زندگی کنم .. چجوری بخوابم ..
محکم موهایش را به چنگ گرفت پس یک خواب .. بود آره جونکوک تنها ماند .. دیگر کسی را نداشت این بود داستاد جونکوک هوس باز که در هوس عاشق دختر مرموز شد و او را ماله خودش کرد ..سوهی دختر کوچولو را به آرامی در آغوش جونکوک گذاشت سپس اشک هایش را پاک کرد ... سوهی: جونکوک ات پیش خودته چرا اینجوری میگی
جونکوک: اون خواب بود ... من به عشقم نرسیدم ..
نگاه هایش روی نوزاد انداخت . جونکوک تنها با خوابش درگیری بود آن افکار های که بهش میگفتند معشوق اش مرده تنها بخاطر از دست دادن خواهرش بود .. سوهی اشک هایش را پاک نمود سپس گفت
سوهی: تو اشتباه شنیدی من گفتم دا کیونگ نه ات..
جونکوک باز هم باور نکرد شاید این هم خواب باشه باز هم پلک زد سپس گفت .. جونکوک : من .. از کی خوابیدم
سوهی: چهار ساعتی میشه از سرد خونه بیرون اومدی و اینجا نشستی همون دقیقه خوابیدی جوهیوک الان خوابه خیلی گریه میکرد خیلی ناراحت و از شدت ناراحتی افتاد الان تو اتاق کناری هستش براش سرم وصل کردن بودنـ...
همچنان جونکوک منتظر آخرین کلمه های که از دهن سوهی بیرون میآمد بود
- ۲۲.۰k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط