حال آدم که دست خودش نیست

حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند
ترانه ای می شنود
خطی می خواند
اصلن هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود …

حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر
منطق سرش نمی شود
برای آن ها که رفته اند
آن ها که نیستند , می گرید
دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند …

دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست
این وقت ها
انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد هم آرامش
که هیچکدام نیست !

آدم تصادف می کند ,
با یک اتوبوس خاطره های مست …
دیدگاه ها (۵)

مے دونے بعضے روزآ دیگـﮧنـﮧ خآطــــرهنـﮧ بـــــغضنـﮧ اَشکــــ...

دلـــم شکـــست....؟!عــــیـبـے نـــدارد....شــــــــــکـسـتـ...

یکنفر در هـمین نزدیکــی هاچــیزیبه وسعت یک زنــدگی برایت جا ...

با تو  بودن  بخدا  حس  قشنگیست  نرو.با تو  شبهای  سیاهم  همه...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط