تمام خستگی هایت را با من قسمت کن.زمان هایی که در جیبت پس

تمام خستگی هایت را با من قسمت کن.زمان هایی که در جیبت پس انداز کرده ای.حتی چشم به راهی ات در ایستگاه انتظار!و تمام سرمای این شب های بلاتکلیف را...نمی خواهم چیزی در دلت باشد و من بی خبر.خوشبختی دور نیست ،باور کن.همین که زمان کافی داریم به همراه یک دیدار رو به روی هم می نشینیم به انتظار قطار بعدی یعنی خوشبختیم ... اصلا همین که می توانم رأس یک ساعت مشخص به دیدارت بیایم یعنی خوشبختی! پس همین حالا دفتر کهنه ی خاطراتت را ببند و با من همراه شو برای شروعی دوباره ،پا به پای تمام شب های زمستانی ات در سکوت همراه هستم.تنها اگر به من قول بدهی تا آخر سال می شود به بودنت اعتماد کرد.



#صدبرگ
#رادیو_هفت_انقضا_ندارد
دیدگاه ها (۲۶)

‏زهی صبحیکه او آید نشیند برسر بالینتو چشم از خواب بگشایی ببی...

برای همه ماهمه روزها فراموش میشوندبه جز همان یک روزکه نشانی ...

دستانم جاری ترین رود دنیاست وقتی هزاران واژه را ...

محبوب منبعد از تو گیجمبی قرارم، خالی ام، منگمبر داربستی از« ...

عرضم خدمت شما که این اولین فیکیه که دارم می‌نویسم. لطفاً نظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط