حالا که حواسِ جهان پرت است

حالا که حواسِ جهان پرت است
بیا فرار کنیم
برویم در گوشه ای دور
در آغوش هم گم شویم،
در آغوش هم بمیریم
در آغوش هم بپوسیم!
آن قدر که
دیرینه شناسان اعصارِ بعد
وقتی استخوان های گره خورده مان را پیدا کردند
خیال کنند
موجود تازه ای کشف کرده اند!

می بینی؟
عشق ماجراهای عجیبی را رقم می زند
و تنهایی
آدم را خیالاتی می کند!

حالا که حواس تو پَرت است
می خواهم بروم خودم را گم و گور کنم
طوری که
وقتی
فردا صبح از خواب بیدار شدی
به من فکر نکنی
انگار نه انگار
که روزی عاشقت بودم!
دیدگاه ها (۱)

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

عاشقانه های شبنم

انیمه | i want love you till your dying

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

بَعْضی فِرِشْتِه‌ها یِه رُوز وارِدِ زِنْدِگیِ آدَم می‌شن و ب...

پارت3یونگی چند قدم عقب رفت، انگار ضربه‌ی سنگینی به قفسه‌ی سی...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط