کوکدستشو میکنه تو جیبش

#𝐰𝐢𝐧𝐞_𝐨𝐟_𝐥𝐨𝐯𝐞🍷🧷
Ꭾ: 𝟰

کوک:(دستشو میکنه تو جیبش)

ویو کوک
درسته کاراش خیلی عجیبه ولی با این حال آدم بامزه ای هستش، ولی علت فرار کردنشو نمیدونم، حتی نمیدونم چجوری حسمو بهش بگم. خیلی مسخرست. سال هاست منتظرم ببینمش ولی بازم نمیزنه برم سمتش. غرور لعنتیم همه چیو خراب کرده. امیدوارم موفق بشم. تصمیم گرفتم منتظر بمونم تا اون خودش بیادسمتم، هرچند فکر نکنم این اتفاق بیوفته، چون خیلی خجالتیه

ویو یونا
چرا اومد سمتم؟ یعنی چی میخواست بگه؟ چرا انقدر سوال میپرسه؟ چرا انقدر براش مهم بود؟ اون کیه؟... نمیدونم.. واقعا نمیدونم.. من انقدر احمقم که نمیتونم جلوی احساساتمو بگیرم... برای همین همه بهم میگن لوس.. چرا.. واقعا چرا؟؟ از خودم بدم میاد، اون چرا انقدر نگران منه؟ چرا میخواد با کاراش منو خام کنه؟

ویو کوک
اون اصلا مراقب خودش نیست. من خیلی نگرانشم. اون دختر کوچولویی که من میشناختم کجاست؟ باید هرچه زودتر حقیقتو بهش بگم وگرنه امکان داره دست به کارای بدتر بزنه. نه، اون دختر قوی هستش. من بهش اعتماد دارم. فردا میخوام باهاش حرف بزنم... وای دارم دیوونه میشم.. اگه نتونم انجامش بدم چی؟ چرا غرورم اجازه نمیده برم سمتش؟ کلی سوال های بی جواب ذهنمو درگیر کرده

ویو یونا
دیگه جدا از خودم متنفرم.. چرا هرکی از راه میرسه مسخرم میکنه و اذیتم میکنه؟ میخوام خودکشی کنم.. دیگه برام مهم نیست.. اون بهم فکر نمیکنه. معلوم نیست کجاست. دستمو بردم سمت تیغ و اونو برداشتم رفتم پشت حیاط دانشگاه و تیغ رو روی دستم فشار دادم. اشکام سرازیر شد. داشتم به این فکر میکردم که میخواد از مامانم محافظت کنه؟ این کارم درسته؟ در این هنگام اون پسره دوباره جلوم سبز شد

کوک: یونا(داد) داری چیکار میکنییی.. تیغو بده من
یونا: نمیدم. از کجا معلوم توعم نمیخوای اذیتم کنی؟؟ هوم؟ من تورو نمیشناسم.تو کی هستی؟؟ چرا انقدر نگرانمی؟ چرا همیشه دنبالمی؟؟؟
کوک: اروم باش.. من بعدا همه چیو بهت میگم
یونا: بعدا من مردم.. الان بگو
کوک: بیخیال شو یونا، اون لعنتیو بزار زمین
یونا:(تیغ رو روی دستش فشار میده)
کوک:(میاد سمت یونا و تیغو ازش میگیره و میچسبونتش به دیوار) بس کن
یونا: 😳😳😳😳
کوک: بهم بگو چیشده؟ چرا هر روز تو خودتی؟ چرا به هیچکس هیچی نمیگی؟ ها؟ به من اعتماد کن. من قرار نیست تنهات بزارم
یونا:(گریه) نمیخوام.ولم کن... مگه تو کی هستی؟؟(داد) تو خیلی بی احساس و سردییی.. انقدر دور و برم نیااااا.. برو.. دیگه سمتم نیا.گمشو
کوک: حرف اخرت همینه؟

ویو یونا
بدون جواب دادن به اون مستقیم رفتم تو دسشویی گریه کردم. چرا اونارو بهش گفتم. حتما خیلی ناراحته.. من دیگه روم نمیشه برم ازش معذرت خواهی کنم. وای خدای من این چه کاری بود کردم.. دوباره گند زدم. من حقم مرگه
دیدگاه ها (۶)

برادر زندگی رو برده... 🛐

چه انتظاری داری واقعا سیسی؟؟

درخواست ازدواج دارم...

اصن شباهت چهرههههه

پارت5یونا داشت کوک رو گیریم میکرد کوک: یونایونا: بلهکوک: ا...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت ۳ویو اتاون بهم سیلی زد هه انتظا...

ویو اتسلام من ات هستم کیم ات یه برادر رو مخ دارم که اذیتم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط