بی انصاف!

بی انصاف!

لااقل کوچه ای را
برای روز مبادایم می گذاشتی
حالا تمام این شهر،
حتّی وقتی باران نیست
عطر خاطرات تو را می دهد؛
چقدر
می خواهم بروم ، اما
می ترسم
تا خروجی شهر هم نرسم!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

عاشقانه های شبنم

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

وقتی از کوچه های شهر می گذرم می بینم که اکثرا با شرتک می گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط