حکایت باران بی‌امان

حکایت باران بی‌امان
این‌گونه که من دوستت می‌دارم
شوریده‌وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب، بی‌قرار
دریایی جُستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌قرار است
این‌گونه که من دوستت می‌دارم

#شمس_لنگرودی
دیدگاه ها (۰)

چـــون قلم بــر ســر غمنامه هجــران آیـددل به جـان، آه به ل...

باغ دلت سبز و پرتقالی....به همین قشنگی.....👌🏽‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌...

✿تمام دلخوشی روزگار در عشق استتو را که عشق نَوَرزی زِ روزگار...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط