پارت75
پارت75
من: مامان شورشو در اوردیا
مامان:دختره گوشتو پر کرده که این جوری درباره من حرف میزنی اره دختره چشم سفید
من: مامان سارا اون جور دختر نیست اصلا می فهمی
مامان:خدایا ببین یه عمر بزرگ کن تا بگه بهت نفهم
من: مامان
مامان:نه این دختر پدرو مادر نداره می خواهد تو هم خانواده تو بزاری کنار بی خانواده اس
یهو اتیشی شدم دیگه
من: ببین مادرمی احترامت واجب اما حق ندای درباره سارا این جوری حرف بزنی من نمی دونم مشکل چیه چته اما یه بار دیگه جلو سارا بد رفتاری کنی دیگه منو نمی بینی
مامان با گریه:دستم نمک نداره واقعا که بابت یه دختره پاپتی منو فروختی پسر
بابا: رایان بسه
من: پدرم چی بسه سارا دیشب بهش حمله عصبی دوباره شده
بابا: حالش چطوره
من: چی چطوره همش میگه من شوم من چیم چیم بدبخت خفه شده ها یه هفته اومده شما یه بار گذاشتین شاد باشه نه تو این یه هفته دوبار شوک واردش شده یکی دیگه وارد بشه معلوم نیست چش بشه بابا به خدا من بدون سارا می میرم می فهمی زنده نمیزارم خودمو
مامان:سارا کجاس
من: مهمه برات
مامان:میگم سارا کجاس بریم خونش رامین بدو
من: چی شد مهم شده
مامان:دهنتو ببند همه تخصیر تو
من: چه ربطی به من داره
مامان:بابت این که همش قربون صدقش میری با من اون جوری نیستی حسودیم شده فکر کردم گرفته تو رو از ما
من: مامان بچه ای مگه
مامان چادرشو گذاشت رفت طرف ماشین
بابا: بیا بریم دیگه تو هما زنا همین مراقب نباشی از بین می برنت
من: بریم
هی تو رو خدا یه حسادت این همه کار کرداا
مامان:الان چطوره
من: یه شوک کوچیک بوده
مامان:خدا منو بکشه با اون دختر چیکار کردم من خدا مرگم بده
بابا: نرگسس
رسیدیم خونه درو باز کردم مامان و بابا رفتن تو
من: سارا سارا کجای عزیزم
مامان:کدو اتاقه
من: چه می دونم هزارتا اتاق داره اینجا
بوی ماکارونی اومد به به چه بوی رفتم طرف اشپز خونه که یه عالمه قرص ریخته بود زمین
من: ساراااااااااا
سارا:درد کوفت بمیری من راحت بشم از دستت ایشاالله ایش چطوری مامان نرگس باهات زندگی می کنه سردرد گرفتم وای خدا
از اتاق اومده بود بیرون با چشای خواب رفته نشست رو مبل سفید سرشو ماساژ می داد
من: دیونه فکر کردم خودکشی کردی اینجا چه خبر
سارا: سرم درد می کرد خب مگه دیونم خودکشی کنم وا چته تو
انا زبونشو اورده بود بیرون دور بابا می چرخید انگار هنوز ندیده بود بابا اینا
مامان: سارا بهتری مادر
سارا یه نیم نگاهی کرد مامان بعد گفت
سارا: وای رایان حالم بده توهم زدم مادرت دیدم خدایاا چمه من همش تخصیر اون پیاز سرخ شدش لعنتی چشام ترکیدش
من: سارا واقعی
بعد یهو مثل برق گرفته ها پا شد دوید تو اتاق
خب حقم داشت پیراهنش به نخ وصل بود موهاشم دورش ریخته بود
بابا: وای خدا قیافه اشو دیدین
من: به زن من نخنداا
بابا: تو بله بگیر
من: مامان شورشو در اوردیا
مامان:دختره گوشتو پر کرده که این جوری درباره من حرف میزنی اره دختره چشم سفید
من: مامان سارا اون جور دختر نیست اصلا می فهمی
مامان:خدایا ببین یه عمر بزرگ کن تا بگه بهت نفهم
من: مامان
مامان:نه این دختر پدرو مادر نداره می خواهد تو هم خانواده تو بزاری کنار بی خانواده اس
یهو اتیشی شدم دیگه
من: ببین مادرمی احترامت واجب اما حق ندای درباره سارا این جوری حرف بزنی من نمی دونم مشکل چیه چته اما یه بار دیگه جلو سارا بد رفتاری کنی دیگه منو نمی بینی
مامان با گریه:دستم نمک نداره واقعا که بابت یه دختره پاپتی منو فروختی پسر
بابا: رایان بسه
من: پدرم چی بسه سارا دیشب بهش حمله عصبی دوباره شده
بابا: حالش چطوره
من: چی چطوره همش میگه من شوم من چیم چیم بدبخت خفه شده ها یه هفته اومده شما یه بار گذاشتین شاد باشه نه تو این یه هفته دوبار شوک واردش شده یکی دیگه وارد بشه معلوم نیست چش بشه بابا به خدا من بدون سارا می میرم می فهمی زنده نمیزارم خودمو
مامان:سارا کجاس
من: مهمه برات
مامان:میگم سارا کجاس بریم خونش رامین بدو
من: چی شد مهم شده
مامان:دهنتو ببند همه تخصیر تو
من: چه ربطی به من داره
مامان:بابت این که همش قربون صدقش میری با من اون جوری نیستی حسودیم شده فکر کردم گرفته تو رو از ما
من: مامان بچه ای مگه
مامان چادرشو گذاشت رفت طرف ماشین
بابا: بیا بریم دیگه تو هما زنا همین مراقب نباشی از بین می برنت
من: بریم
هی تو رو خدا یه حسادت این همه کار کرداا
مامان:الان چطوره
من: یه شوک کوچیک بوده
مامان:خدا منو بکشه با اون دختر چیکار کردم من خدا مرگم بده
بابا: نرگسس
رسیدیم خونه درو باز کردم مامان و بابا رفتن تو
من: سارا سارا کجای عزیزم
مامان:کدو اتاقه
من: چه می دونم هزارتا اتاق داره اینجا
بوی ماکارونی اومد به به چه بوی رفتم طرف اشپز خونه که یه عالمه قرص ریخته بود زمین
من: ساراااااااااا
سارا:درد کوفت بمیری من راحت بشم از دستت ایشاالله ایش چطوری مامان نرگس باهات زندگی می کنه سردرد گرفتم وای خدا
از اتاق اومده بود بیرون با چشای خواب رفته نشست رو مبل سفید سرشو ماساژ می داد
من: دیونه فکر کردم خودکشی کردی اینجا چه خبر
سارا: سرم درد می کرد خب مگه دیونم خودکشی کنم وا چته تو
انا زبونشو اورده بود بیرون دور بابا می چرخید انگار هنوز ندیده بود بابا اینا
مامان: سارا بهتری مادر
سارا یه نیم نگاهی کرد مامان بعد گفت
سارا: وای رایان حالم بده توهم زدم مادرت دیدم خدایاا چمه من همش تخصیر اون پیاز سرخ شدش لعنتی چشام ترکیدش
من: سارا واقعی
بعد یهو مثل برق گرفته ها پا شد دوید تو اتاق
خب حقم داشت پیراهنش به نخ وصل بود موهاشم دورش ریخته بود
بابا: وای خدا قیافه اشو دیدین
من: به زن من نخنداا
بابا: تو بله بگیر
- ۱۱.۶k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط