از سالیان دور :

از سالیان دور :

چو تاک اشک فشاندی شراب از آب در آمد
عرق به گونه نشاندی گلاب از آب در آمد

هزار خوشه ی خوشرنگ و ناب در خم خامی
به قصد خیر فشردیم و آب از آب در آمد

کنون که رحل اقامت در این سرای فکندی
عمارت دل ما هم خراب از آب در آمد

به زیر سایه ی مضمون گیسوان سیاهت
هر آن چه شعر سرودیم ناب از آب در آمد

تمام عمر سرودیم در هوای تهمتن
دریغ و درد که افراسیاب از آب در آمد...
#سعید_بیابانکی
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط