این اشکایی که میریخت اشک شوق بود چونکه اولین عمل جراحی واقعیش بدون شکست ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖:


این اشکایی که میریخت اشک شوق بود چونکه اولین عمل جراحی واقعیش بدون شکست و با موفقیت تموم شد

ویو ا.ت:

همینکه سرمو بلند کردم با قیافه ی ماری،لیندا،استاد هیونگ سو و اون پسره روبه رو شدم که همگی ترسیده و با استرس بودن و هیچ رنگی روشون نمونده بود خندم گرفت و داشتم جر میخوردم که استاد بیشگونم گرفت و بخاطر دردش خندم قطع شد و با تعجب و سوالی به استاد نگاه کردم (استادو با اس نشون میدم)
اس:دختره ی ورپریده ما اینجا کم مونده دو سه تا سکته رو باهم بزنیم بعد تو داری میخندی؟بعدشم...اونجوری نگام نکن خوب کردم بیشگونت گرفتم.
÷حالا میشه بنالی؟
-چی بگم؟
اس:واااااااا.....دختر اون روی سگمو بالا نیاراااا بگو ببینم مریض چی شد؟
*رن از اتاق عمل اومد بیرون*
-ایناها اصل کاری اومد از رن بپرسید..😒😉
اس:رن.....دخترم......دستمون به دامنت میشه بگی مریض چی شد؟
=وا من چرا باید بگم ا.ت جراح اصلی بود من نه که.. 😯😐
∆خب نمیگه که از تو میپرسیم. 😒😡
-هیچی....مرد(به دیوار جلوییش نگاه میکرد)
÷ی..ی..یعنی چی؟😲😱😥😰
=نه بابا زر مفت می زنه زندس الانم توی اتاقه..
هیون سو پاشد که رن دستشو جلوش گرفت و نزاشت بره
=نیم ساعت بعد میتونی بری الان هنوز اثر بیهوشی از بین نرفته
هیون سو نفس عمیقی کشید و لباساشو مرتب کرد و از رن پرسید
÷خب؟چیزی لازمه که برم بگیرم؟
&معلومه که لازمه دوستت بخاطر این دوتا زندس
÷هوی(روبه ا.ت)
-جان؟هوی؟الان این هویو با من بودی؟ 😯🤨
÷آره....حالا ولش چی می خوای؟
-هیچی.......جناب آقای هوی(با تمسخر)😏
÷به کتفم.......(روبه رن کرد)شما چی؟
∆بابا الان از همشون دونه به دونه میپرسی چی براتون بگیرم؟برو برا هردوشون ی عطر خیلی خوش بو بگیر بعدشم برای هممون شیرنی بگیر...........اوکی؟ 😉😏🧐
÷خیل خب من رفتم
بعد از اینکه اون پسره رفت استاد رو کرد و:
اس:هیییی........دختره ی نفهم.........معلوم هس اصن چیکار میکنی؟
-هیچی نشستم دیگه😐😶کاری نمیکنم😶😶😶
اس:ببین خودتو نزن به اون راه.....چرا این تصمیمو گرفتی؟میدونستی اگه شانس باهات یار نبود الان میمرد؟🤨🙄
-حالا که نمرده و منم اولین جراحیمو با موفقیت انجام دادم حالاهم خیلیم راضیم از کارم.......به هر حال اگه عملش نمیکردم و میموندیم تا شما برسید مر.ده بود و منم عذاب وجدان ولم نمیکرد........شما که خوب میشناسید منو 🙄🙄😒😒
=خب حالا ول کنید این چیزا رو ا.ت پاشو بیا از مریضه خیلی خو.ن رفته باید بهش خو.ن بدی
-اوک بریم......خداحافظ استاد توی کلاس میبینمتون (تعظیم کوتاهی کردم و رفتم)
*15مین بعد*
ویو ا.ت:
تا جایی که خودم زنده بمونم بهش خون دادم چونکه اولین جراحیم بود و بدون اجازه استادام انجامش دادم و اگه بیمارم میمرد کلا باید با این شغل و رشته خدافظی کنم..............توی این فکرا بودم که با صدای رن به خودم اومدم:
=ا.ت... اوکیی دختر؟ 🫣😟🤨
-آره....چطور مگه؟🤨
=هیچییی فقط رنگی به روت نمونده...به لیندا بگم بره برات ی چیز شیرین بیاره؟😟
-نه من اوکیم
از تخت پاشدم که سرم گیج رفت و......
دیدگاه ها (۳)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟗:سرم گیج رفت و نشستم رو تخت تا حالم جا بیاد=هِی هِی هِی...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕:-چرا زیر قق....قلبش گلوله دارهههه(آخرشو داد زد و از تر...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔:مجبور شدم که ببرمش بیمارستان چون جوری که دکترا گفتن با...

های من یـہ ـ؋ـیک نویس تازـہ وارـב هستم امیـבوارم ازم حمایت ک...

یو مینا ♤ حوصله ام سر رفتهههههههههریندو : این دیگه چه سمیه ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط