اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۸

(ویو نیلسو )= ساعتاتی بعد مرخص شدم و به سمت خونه رفتیم...حالم خوب نبود...سردرد...بغض عمیق....ازدواج اجباری....در سمت من باز شد و پیاده شدم...تهیونگ در بست وارد خونه شدیم....سرم گیج میرفت برای به دیوار تکیه دادم.....مامان و بابا روی مبل نشستن...تهیونگ هم کلید ها رو انداخت روی میز و به بابا گفت: من میرم خونه‌ی خودم از امشب....، خونه ی خودش....درسته...توی آمریکا در هر ماه یه هفته میومد کنار ما.......روی مبل نشستم و با بغض لب زدم : واقعا شرکتت اینقدر مهمه بابا؟ که دختر ۱۵ سالت ازدواج کنه...اونم با...هق...یه مرد..هق...۳۰ ساله...، بغضم شکست.بلند...و عمیق...اشک ها فریاد می‌زدند....طوری بلند که لحظه ای احساس کردم میکروفون رو قورت دادم....فریاد زدم: من اسباب بازی نیستم....من دخترتم...من فقط ۱۵ سالمه...یه قرار داد نیستم بابا دخترم.....چطور میتونی بگی با یه آدم سرد و بی احساس ازدواج کن ......، بابا عربده ای کشید: کافیه نیلسو...، و از مبل بلند شد و جلوم ایستاد فریاد کشیدم : کافی نیست....داری میگی با یه هیولا ازدواج کن تو چطور پدری ه.........، با سوزشی که روی گونه حس کردم حرفم توی دهنم خفه شد....صدای سیلی توی فضا پیچید.....طعم آهن رو مزه کردم....تعادلی روی جسمم نداشتم و صدای برخود جسمم به زمین آمد......هق هقی بلند زدم...پدرم ...کسی که تا حالا سرم داد هم نکشیده بود بخاطر ازدواج....بهم سیلی زد....لبم سوزی دردناک داد......خون از لبم به صورت قطره قطره روی دست های ظریفم افتاد......آروم بلند شدم و با قدم های سنگین...آروم..و ضعیف به اتاقم رفتم.........
(ویو تهیونگ )= همه ی حرفاش حقیقت بود...به پدر نگاه کردم دستی که بلند کرد و به نیلسو.....سیلی زد داشت میلرزید....مامان برای اینکه اشک هاشو نبینم به آشپزخانه رفت.......از خونه بیرون زدم و توی ماشین ویسکی خوردم و مست کردم.......به خونه ی جونگ کوک رفتم.....در زدم و در باز کرد وارد شدم....مست بود اونم.....موهاش پریشون...چشم های تیله ایش خسته........با خنده گفت : عه ؟ عشقم امدی منتظرت بودم ، باز دیوونه بازی ...انگار همچی رو فراموش کردم خنده ای کردم و لب زدم : آره شوهری...دلت برام تنگ شده بود؟ ، به خودش آمد و منظورمو فهمید یه مشت محکم به بازوم زد...آخی گفتم....لب زدم: خواهرک ظریفه من با یه نوازش کوچیکت از دست رفته عوضی روانی.....، خنده ای کرد و گفت : آره خب شاید اگر مست باشم هیچی نفهمم ...خواهرک من از دست توی روانی چی قراره بکشه....، خنده ای کردیم و اون شب به اتمام رسید‌.....

شرط= 100 لایک......10 بازنشر
دیدگاه ها (۶)

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۹ (ویو راوی )= رو...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۰(ویو نیلسو )= ح...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۷(ویو راوی )= تهی...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶(ویو نیلسو )= وا...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸(ویو نیلسو )= سا...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸(ویو نیلسو )= سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط