خامـــوش شدیم باز که از دیـــده رویم

خامـــوش شدیم باز که از دیـــده رویم
هیچ نگفتیــم و نگوییـــم که ازیاد رویم
دل دیــــد که ما مست و خرابات نگاریم
خستـه و آشفتـــه این عشـــق نهانیــم
دیـــوانه دلیــم بیگانــه رهیم یار نداریم
هردم از عشق بگوییم جز این کار نداریم
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

مـرض لاعـلاج گـرفـتـہ انـد...ایـن ابــرها..نـہ مـےبـارنـد......

صادق هدایت میگه:عاشقی…باید قسمته آدم بشه…وقتی شد یهو بخودت م...

می روم ، اما نمی پرسم ز خویشره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟بوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط