به لباسا نگاه میکردم اونی که جونکوک گرفته بود خیلی بسته ب

به لباسا نگاه میکردم اونی که جونکوک گرفته بود خیلی بسته بود و هیچ جاش باز نبود ولی اونی که خودم انتخاب کرده بود خیلی باز بود و بدنم پیدا بود وایسا یه کاری میکنم همین لباس بازه رو می‌پوشم روش یه کت بلند دکمه دار می‌پوشم که نفهمه بعد اونجا که رفتیم کوک مست می‌کنه و متوجه نمیشه من چی پوشیدم بعد درش میارم اره فکر خوبیه هوووو


بلند شدم و رفتم حموم یه دوش ۴۵ مینی گرفتم اومدم بیرون بدنمو با موهامو با حوله خشک کردم و لباسه رو پوشیدم خیلی باز بود جونکوک جرم میده اگه فهمید بعد اینکه آرایش کردم کتمو هم انداختم روش و منتظر موندم تا کوک بیاد
.
.
.
.

در اتاق باز شد و قامت جونکوک نمایان شد مث همیشه خوشتیپ و جذاب بود

+آماده ای بیب

_اوهوم

+خیلی خوشگل شدی ولی چرا اینو پوشیدی

_یکم هوا سرد بود آخه

+آها اوک بریم عشقم

_بریم

بعد دستمو دور بازوش حلقه کردم و با هم رفتیم سوار ماشین شدیم و راننده حرکت کرد

_جونکوک

+جانم

_اگه اون لباس بازه رو میپوشیدم تو چیکار میکردی

+فلجت میکردم تا چند ماه

_اوه اوه پس خوب شد اونو نپوشیدم

+اره چون فقط خودتو تو خطر مینداختی

با این حرفاش یکم ترسیدم ولی سعی کردم نشون ندم از یه طرف داشتم از خنده پاره میشدم آخه هنوز نمیدونه من چه لباس بازی پوشیدم ....
دیدگاه ها (۱)

بعد اینکه رسیدیم ازماشین پیاده شدیم و سمت بار حرکت کردیم چون...

از زبان یونا :داشتیم حرف می‌زدیم که یهو همه ساکت شدن _چیشد چ...

_جونکوک جونکوک جونکوک +جانم چیشد _اونو می‌خوام لطفاااا +نه ب...

یهو یاد حرف دو ماه پیش افتادم اصلا یادم رفته بود بهم چی گفته...

ویو ات: صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط