I'm not jealous
I'm not jealous
part 33
نگاهی به وضع بار انداختم
ایا واقعا به اینجا آمدن کار درستی بود ؟
با اینکه خودم جواب رو میدونستم اون به چپم گرفتم
نگاهی به استایلم انداختم
شلوار لی آبی آسمونی و یه تاب سفید جذب و کت لی آبیم هم که روش پوشیده بودم
و در نهایت کلاهم که برای افزایش شدت گنگ بودن بر عکس انداخته بودم
همین که در رو باز کردم با بوی تند مشروب و سیگار که باهم ترکیب شده بودن مواجه شدم
سرفه ای کردم و جلوی دهنم رو گرفتم
صدای آهنگ به حدی زیاد بود که آدم احساس میکرد زمین داره می لرزه
فضای باز تاریک بود
به جز چند تا نور افکن قرمز و بنفش که روی پیست متمرکز بودن
دخترا با دامن های جذب و کوتاه و نیم تنه هایی که دلیلی وجودشون اونم وقتی همه جاشون رو به نمایش میذاشتن درک نمیکردم در حال رقص بودن
درحالی که صدا به صدا نمیرسید
یهو دستی روی شونه اش نشست
®سلام عشقم..سلام بهونه ی من برای زندگی
با چشمانی به آتش کشیده به هه رین نگاه کردم
+تو دیوانه شدی؟میدونی اگه مامانم یک درصد بفهمه من اینجام نه تنها من بلکه تو و تمام افراد اینجا رو به آتیش میکشه
در حالی مستانه میخندید سر تا پام رو آنالیز کرد و گفت
®عشقم سخت نگیر..ولی این چه تیپیه؟
+ببخشید نمیدونستم و گرنه با مایو می اومدم
خودش یه پیرهن کوتاه آبی تا پایین رونش پوشیده بود
بالاش تقریبا باز بود
موهاشو دورش آزاد ریخته بود
یهو دستمو کشید و در حالی که داشت با ریتم آهنگ بدنشو تکون میداد من رو به سمت یکی از میز ها برد
یه میز گرد که سه تا پسر یه سمت و یه دختر یه سمت دیگه اش نشسته بودن
اون دختره که رسما هیچی تنش نبود
یه نیم تنه خیلی نازک با یه دامن کوتاه پوشیده بود
روی یکی از صندلی ها جفت هه ری نشستم
®خب خب بیاین خودمون رو معرفی کنیم
دختره در حالی که ر ون پاهاش کاملا معلوم بود پاشو روی پاش انداخت و لبخندی اغوا کننده زد
بعد خم شد و با لوس حال به هم زنی گفت
∆من یونسوکم
نگاهی به پسرا انداختم قشنگ معلوم بود دهنشون آب افتاده
آخه هه رین با چه عقلی با این ک...........ص....خلا
قرار از پیش تعیین شده گذاشته؟
یکی از پسرا بهش چراغ سبز نشون داد اینم کم مونده بود بپره بغلش همونجا لختش کنه
آخه خواهرم حیاااا
نوچ نوچ نوچ
حالا یک جوری میگم انگار خودم نبودم که توی دیدار اول جونگکوک رو بوسیدم و لپ جیمین رو گاز گرفتم
ولی خب چه کنم دیگه اتفاقی بود
یونسوک تا دید یکی از پسرا بهش لبخند زد رفت جفتش روی پاهاش نشست
فکر میکردم فقط خودم هولم ولی دیدم از منم بدتر هم وجود داره
یعنی این دختره هر کی بهش لبخند بزنه میره روی پاش میشینه؟
part 33
نگاهی به وضع بار انداختم
ایا واقعا به اینجا آمدن کار درستی بود ؟
با اینکه خودم جواب رو میدونستم اون به چپم گرفتم
نگاهی به استایلم انداختم
شلوار لی آبی آسمونی و یه تاب سفید جذب و کت لی آبیم هم که روش پوشیده بودم
و در نهایت کلاهم که برای افزایش شدت گنگ بودن بر عکس انداخته بودم
همین که در رو باز کردم با بوی تند مشروب و سیگار که باهم ترکیب شده بودن مواجه شدم
سرفه ای کردم و جلوی دهنم رو گرفتم
صدای آهنگ به حدی زیاد بود که آدم احساس میکرد زمین داره می لرزه
فضای باز تاریک بود
به جز چند تا نور افکن قرمز و بنفش که روی پیست متمرکز بودن
دخترا با دامن های جذب و کوتاه و نیم تنه هایی که دلیلی وجودشون اونم وقتی همه جاشون رو به نمایش میذاشتن درک نمیکردم در حال رقص بودن
درحالی که صدا به صدا نمیرسید
یهو دستی روی شونه اش نشست
®سلام عشقم..سلام بهونه ی من برای زندگی
با چشمانی به آتش کشیده به هه رین نگاه کردم
+تو دیوانه شدی؟میدونی اگه مامانم یک درصد بفهمه من اینجام نه تنها من بلکه تو و تمام افراد اینجا رو به آتیش میکشه
در حالی مستانه میخندید سر تا پام رو آنالیز کرد و گفت
®عشقم سخت نگیر..ولی این چه تیپیه؟
+ببخشید نمیدونستم و گرنه با مایو می اومدم
خودش یه پیرهن کوتاه آبی تا پایین رونش پوشیده بود
بالاش تقریبا باز بود
موهاشو دورش آزاد ریخته بود
یهو دستمو کشید و در حالی که داشت با ریتم آهنگ بدنشو تکون میداد من رو به سمت یکی از میز ها برد
یه میز گرد که سه تا پسر یه سمت و یه دختر یه سمت دیگه اش نشسته بودن
اون دختره که رسما هیچی تنش نبود
یه نیم تنه خیلی نازک با یه دامن کوتاه پوشیده بود
روی یکی از صندلی ها جفت هه ری نشستم
®خب خب بیاین خودمون رو معرفی کنیم
دختره در حالی که ر ون پاهاش کاملا معلوم بود پاشو روی پاش انداخت و لبخندی اغوا کننده زد
بعد خم شد و با لوس حال به هم زنی گفت
∆من یونسوکم
نگاهی به پسرا انداختم قشنگ معلوم بود دهنشون آب افتاده
آخه هه رین با چه عقلی با این ک...........ص....خلا
قرار از پیش تعیین شده گذاشته؟
یکی از پسرا بهش چراغ سبز نشون داد اینم کم مونده بود بپره بغلش همونجا لختش کنه
آخه خواهرم حیاااا
نوچ نوچ نوچ
حالا یک جوری میگم انگار خودم نبودم که توی دیدار اول جونگکوک رو بوسیدم و لپ جیمین رو گاز گرفتم
ولی خب چه کنم دیگه اتفاقی بود
یونسوک تا دید یکی از پسرا بهش لبخند زد رفت جفتش روی پاهاش نشست
فکر میکردم فقط خودم هولم ولی دیدم از منم بدتر هم وجود داره
یعنی این دختره هر کی بهش لبخند بزنه میره روی پاش میشینه؟
- ۶۱۴
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط