تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی
هر شب بپرم از دل خوابی که تو باشی

جا داد خدا در صدف سینه‌‌ام آرام
با دست خودش گوهر‌نابی که تو باشی

آن عمر هدر رفته به یک لحظه نیرزد
یک لحظه از این حال‌خرابی که تو باشی  

من لب نزدم  بر لب جامت که همیشه
مستم کند از بوی شرابی که تو باشی

قلبم گل‌سرخی‌ ست که می‌خواست بجوشد
هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی

از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم
هم‌سنگ بهشت است عذابی که تو باشی
دیدگاه ها (۱)

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنمخاک را سرشار ِ عرش ِ کبریای...

من هنوزم عاشقم اما تو عاشق نیستیسینه خشک مرا حتی شقایق نیستی...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

بزن باران بهاری کن فضا رابزن باران و تر کن قصه ها رابزن بارا...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی؟هر شب بپرم از دل خوابی که تو...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

...من‌عاشق‌چشمان‌تو ومست‌تو هستم بازیچه لب‌های تو و د...

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

رامین احمدی

به نام خدابه مناسبت سالگرد شهادت سردار رشید ایران شهید مهدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط