نشسته بودند دور هم خرما مي خوردند .
نشسته بودند دور هم خرما مي خوردند .
هسته خرمايش را يواشكي مي گذاشت جلوي علي (ع) .
بعد از مدتي گفت : « پرخور كسي است كه است كه هسته خرماي بيشتري جلويش باشد . » همه نگاه كردند . جلوي علي (ع) از همه بيشتر بود .
علي (ع) گفت : « ولي من فكر مي كنم پرخور كسي است كه خرمايش رابا هسته خورده . »
همه نگاه كردند . جلوي پيامبر (ص) هسته خرمايي نبود . « همه » خنديدند .
هسته خرمايش را يواشكي مي گذاشت جلوي علي (ع) .
بعد از مدتي گفت : « پرخور كسي است كه است كه هسته خرماي بيشتري جلويش باشد . » همه نگاه كردند . جلوي علي (ع) از همه بيشتر بود .
علي (ع) گفت : « ولي من فكر مي كنم پرخور كسي است كه خرمايش رابا هسته خورده . »
همه نگاه كردند . جلوي پيامبر (ص) هسته خرمايي نبود . « همه » خنديدند .
- ۲۶۵
- ۰۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط