#موکل_خطرناک_من
#موکل_خطرناک_من
#رمان_درخواستی. پارت5
ویو ات
لپ هایش قرمز شده بو.
ویو کوک
قلبم داشت تند میزد.
لپ هایم قرمز شده بود.
حتا یک لحظه هم نمیتوانستم چشم ازش بردارم.
احساس کردم یکی از پشت بهم دست زد.
سرم را برگرداندم.
پارک:آقای جئون حالتون خوبه؟
کوک:بله، فقط شما میدونید اسم اون خانم چیه؟
اشاره کردم به ات.
پارک:ایشون را نمیشناسید؟
کوک:نه
پارک:ایشون کانگ ات هستم، یکی از معروف ترین وکیل های کره.
پس اسمش ات هست.
کوک:آها ممنون.
ویو راوی
جلسه ی دادگاه تمام شد.
و آقای مین باید مبلغ جریمه شده را بدهد.
ات از سر جایش بلند شد و رفت بیرون.
جونگ کوک هم دنبال آن رفت.
ویو ات:
رفتم بیرون.
به سمت دفترم داشتم میرفتم.
حس کردم یکی داره دنبالم میاد.
برگشتم.
اون مرد جذاب بود.
ات:با من کاری داشتید؟
کوک:میشه با هم حرف بزنیم؟
ات:ببخشید ولی من کاردارم
ویو کوک
گوشیش را از دستش گرفتم.
ات:چکار میکنید آقا.
شمارم را سیو کردم توی گوشیش.
کوک:این شماره ی منه هروقت وقتتون خالی بود به من زنگ بزنید.
بعد رفتم سوار ماشین شدم.
به سمت خونه رفتم.
ویو ات
یارو دیوونست؟
ولش کن کلی کار داری.
رفتم سمت دفترم.
یکم به پرونده های جدیدم نگاه کردم.
خسته شده بودم.
وسایلم را جمع کردم و از دفترم زدم بیرون.
به سمت ماشینم رفتم.
سوار شدم.
ساعت 7 بود.
از اونجایی که حال نداشتم غذا درست کنم و گشنم بود.
جلوی رستورانی وایسادم تا غذا بخورم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🦋
#رمان_درخواستی. پارت5
ویو ات
لپ هایش قرمز شده بو.
ویو کوک
قلبم داشت تند میزد.
لپ هایم قرمز شده بود.
حتا یک لحظه هم نمیتوانستم چشم ازش بردارم.
احساس کردم یکی از پشت بهم دست زد.
سرم را برگرداندم.
پارک:آقای جئون حالتون خوبه؟
کوک:بله، فقط شما میدونید اسم اون خانم چیه؟
اشاره کردم به ات.
پارک:ایشون را نمیشناسید؟
کوک:نه
پارک:ایشون کانگ ات هستم، یکی از معروف ترین وکیل های کره.
پس اسمش ات هست.
کوک:آها ممنون.
ویو راوی
جلسه ی دادگاه تمام شد.
و آقای مین باید مبلغ جریمه شده را بدهد.
ات از سر جایش بلند شد و رفت بیرون.
جونگ کوک هم دنبال آن رفت.
ویو ات:
رفتم بیرون.
به سمت دفترم داشتم میرفتم.
حس کردم یکی داره دنبالم میاد.
برگشتم.
اون مرد جذاب بود.
ات:با من کاری داشتید؟
کوک:میشه با هم حرف بزنیم؟
ات:ببخشید ولی من کاردارم
ویو کوک
گوشیش را از دستش گرفتم.
ات:چکار میکنید آقا.
شمارم را سیو کردم توی گوشیش.
کوک:این شماره ی منه هروقت وقتتون خالی بود به من زنگ بزنید.
بعد رفتم سوار ماشین شدم.
به سمت خونه رفتم.
ویو ات
یارو دیوونست؟
ولش کن کلی کار داری.
رفتم سمت دفترم.
یکم به پرونده های جدیدم نگاه کردم.
خسته شده بودم.
وسایلم را جمع کردم و از دفترم زدم بیرون.
به سمت ماشینم رفتم.
سوار شدم.
ساعت 7 بود.
از اونجایی که حال نداشتم غذا درست کنم و گشنم بود.
جلوی رستورانی وایسادم تا غذا بخورم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🦋
- ۱۳۹
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط