#تکپارتی

#تکپارتی
(زیباترین حادثه)
____________________________
شب بود و آسمون پر ستاره تر از شبای دیگه...
هردو سوار به موتور تو دل شب میروندن...
ا/ت درحالی که خودشو روی موتور ثابت میکرد گفت:
+میشه لطفا خواهش کنم ایندفعه رو بخاطر من آروم تر بری؟
-خواسته ی سختیه...
خیالت راحت باشه.. حواسم هست اتفاقی نیوفته...
+دارم میگم یواش تر برو.. خطرناکه...
-باش... فقط قبلش باید بگی دوسم داری..

ا/ت با خنده دستاشو تو هوا ول کردو گفت:
+دوست دارم دیوونههه..
-ا/ت.. کلاهمو بردارو رو سر خودت بزار... نمیتونم راحت برونم... اذیتم میکنه.
.......
اخبار شبانگاه...
(برخورد موتور سیکلتی با ساختمان حادثه آفرید.
در این اتفاق که به دلیل کار نکردن ترمز موتور رخ داد، یکی از دو سر نشین زنده مانده و دیگری درگذشت.
طبق شواهد و تحقیق ها معلوم شد.. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاه شده و بدون اینکه همسرش رو مطلع کند کلاه رو به اون داد..
تا از مرگه او جلوگیری کند...)

اشکاشو پاک کردو به تلویزیون جلوش خیره شد..
+تو این زندگیم نتونستم داشته باشمت مین یونگی!
ولی مطمئن باش تو زندگی های بعدیم مال منی...!
___________________________
دیدگاه ها (۲۳)

های گایز خوبین؟امتحانام تموم شد و اومدم ک جایزه ای گفته بودم...

#تکپارتیحدوده یک ماهی میشد که قرار میزاشتن..تهیونگ چون بهش ع...

#تکپارتی(گل فروش)________________________________رفتم نشستم ...

#پارت23(آخر)ماه‌نقره‌ای سخته... اینکه تنها تو این دنیای بی ر...

رمان عشق مافیا پارت 2 از زبان ا/تگفتم : تو چی گفتی 😠🤨تو فکر ...

مافیای_من پارت یازدهموقتی چشمامو باز کردم داخل بیمارستان بود...

three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط