می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی

می توانی یک نفس باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی

می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی

می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی

می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی..
دیدگاه ها (۸)

دیوانه ودلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت با...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ…ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧ...

پشت این پنجره باران قشنگی ست گلمحال من حال پریشان قشنگی ست گ...

واقعا زیباست :میگن منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط