part

part.17.
(یه ماه بعد)
* یه ماه گذشته بود اون هفته ها بهترین روز های زندگیم بود من باید میرفتم جایی که نمی دونستم کجاست برای کار رسیدیم شرکت جونگ کوکشون بود رسیدم و با شوگا فیلم برداری داشتم بعدش باید میرفتیم پیش بقیه یی اعضا بودن جونگ کوک هم اون جا بود شوگا گفت.. تو دوست تهیونگو جونگ کوکی دهنم نه .. +.. نه من دوست تهیونگ و دوست دختر جونگ کوکم.. جونگ کوک پاشد -.. افرین .. بعد یه مو روی لباسش دیدم +..این مویی کیه بابایی..-.. خودت .. یکم نگاهش کردم +.. درسته .. نامجون گفت..چرا باباییی..اوه تو درد سر افتادم که سه هو گفت باید بریم منم از خدا خواستم و رفتم
&رسیدم خوابگاه رفتم تو جی یون اومد جلوم +..می‌خوایی دعوا م کنی مگه نه ..
-..نکنم ....هزار بار گفتم اینجوری صدام نکن..
+.. بخدا از دهنم در اومد..
-.. بریم جایی که کسی نباشه با تو کار دارم..
+.. نمیشه این دفعه را بیخیال شی..
-..بریم کارت دارم..
* من اونو بردم حیاط پشتی مدرسه
+..چی کارم داری ..
-..آروم باش ..
بعد لباشو گذاشت رو الان . سریع برداشت
تعجب کردم که برداشت
-.. چرا تعجب کردی معمولاً رو لبات نگه می دارم مگه نه..
+..اره ... چی شده مهربان شدی ..
-..نه اعصبانیم ولی نه سر قضیه بابایی..
+..پس سر چی چرا حالت گرفته است..
-..راستش شرکت در حال باز سازیه ما مجبوریم برگردیم..
+..چی می گی؟ کجا؟ بدون من؟..
-.. لندن ولی من نمی‌رم..
اولش خوشحال شدم که نمی ره ولی بعد
+..چرا مگه میتونی نری ..
-..اره..
بعد بر گشت تو فکرم درگیر بود که شماره ی ناشناس زنگ زد (+جی یون ٫نامجون)
٫ سلام من کیم نامجون هستم لیدر بی تی اس و دوست جونگ کوک. امروز تو شرکت دیدمتون ولی وقت حرف زدن نداشتم
+ آها سلام من لی جی یونم مشکلی پیش اومده
٫ راستش بخاطر مشکلات شرکت مجبوریم بریم لندن
+ بله جونگ کوک بهم گفت ولی گفت می تواند نره
٫ بله ولی این تمام تلاش های این چند سالشو پوچ می‌کنه
+ منظورتون چیه
٫ تنها راه نیومدپش استفا هست و سر این موضوع آسیب می بینه ولی میگه نمی خواهد بیاد می دونم اگه شما رازیش کنید میاد ترو خدا بگین بیاد تهیونگم نمیاد می دونم دلیلشون چیه ولی خودشون آسیب می بینن
+ من تمام تلاشم را می کنم .
٫ ممنون
+ خداحافظ
حالم گرفته شد
رفتم تو اتاق گرهی مون
جونگ کوک اونجا نبود همه چیو به سه جو
گفتم اونم تصمیم گرفت تهیونگو مجبور کنه بره اولش جفتمون گریه کردیم بعد دنبالشون گشتیم یکدفعه یادم اومد
دیدگاه ها (۰)

part.18.جونگ کوک و تهیونگ وقتی دلشون می گیره میرم باشگاه بکس...

part.19.که به بچه ها گفته بودن که بابا هاشون کین و چرا نمی ت...

part.16.رفتم تو ماشین جونگ کوک خوش می روند منم کنارش بودم +....

part.15.(من گونا دالم لطفا یک لایک که بکنین)– ام ما ما ..+لا...

part.9.& جی یون رفت یعنی اون حتی در بارهی باباش بهم دروغ گفت...

part.23.&اون داشت عشق می کرد از قیافم حسودی می‌بارید رو به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط