کیستی که من

کیستی که من
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانه‌ی تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟

کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!

کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و
روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده...

کیستی
ای مهربان ترین؟
احمد شاملو
دیدگاه ها (۳)

وقتی دو قلب برای یکدیکر بتپد، هیچ فاصله ای دور نیستهیچ زمانی...

بودنت را دوست دارم دیدنت را بیشترلابه لای هر غزل رقصیدنت را ...

چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منوچه زود یکی دیگه او...

به قول سهراب"کاش دانه های دلمهمچون اناری پیدا بود تا میدیدی ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

هنر دروغ گفتن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط