کپشن
#کپشن
اولین بار که دیدمش،دقیقا مطمئن نبودم که دوسش دارم.اولین باری که دلم خواست کسی رو بغل کنم فهمیدم عاشقش شدم.
گاهی وقتا زندگی خلاصه میشه بین سلام اول و خداحافظی آخر.
به خودم که اومدم،هنوز هر بیست و چهار ساعت میشد یه شبانه روز.هنوزم هفته،هفت روز داشت و به هر دوازده ماه میگفتند یک سال.
به خودم که اومدم،دیگه خودم نبودم.بعد از اون انگار روزا کوتاه شده بود و دل آسمان بیشتر میگرفت.
بعد از اون چاه تنهاییم عمیق تر شده بودو هرشب بارون میومد
انگار فقط اومده بود که بفهمم روزای بعد از اون اسمش"زندگی"نیست
اولین بار که دیدمش،دقیقا مطمئن نبودم که دوسش دارم.اولین باری که دلم خواست کسی رو بغل کنم فهمیدم عاشقش شدم.
گاهی وقتا زندگی خلاصه میشه بین سلام اول و خداحافظی آخر.
به خودم که اومدم،هنوز هر بیست و چهار ساعت میشد یه شبانه روز.هنوزم هفته،هفت روز داشت و به هر دوازده ماه میگفتند یک سال.
به خودم که اومدم،دیگه خودم نبودم.بعد از اون انگار روزا کوتاه شده بود و دل آسمان بیشتر میگرفت.
بعد از اون چاه تنهاییم عمیق تر شده بودو هرشب بارون میومد
انگار فقط اومده بود که بفهمم روزای بعد از اون اسمش"زندگی"نیست
- ۴.۴k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط