Part

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”

Part ⁷

لورا ویو:
جونگ کوک به صندلیش تکیه داد و گفت
جونگ کوک:برای یه شام لباست کمی رسمی نیست؟حس میکنم ازم بزرگتری
با حرفش تک خنده‌ای کردم و نگاه لباسم انداختم..بلوزی راه راه خاکستری مشکی همراه با شال بافتی که روی شونه هام بود..شلوار پارچه ای مشکی رنگ پوشیده بودم
نگاهم رو به جونگ کوک دادم و گفتم
لورا:معمولا برای کار اینجوری استایل میزنم..بعد از کار اومدم اینجا
سرش رو تکون داد و گفت
جونگ کوک:کارت چیه؟
به صندلیم تیکه زدم و گفتم
لورا:گالری نقاشی و مجسمه دارم
دوباره سرش رو تکون داد و گفت
جونگ کوک:مطمعنم دوتا خط روی تابلو بکشی یا دوتا خط روی گِل بندازی کاره سختی نیست
از حرفش کمی شوکه شدم‌..بهش خندیدم و گفتم
لورا:اونا نقاشی های مینیمال هستن..سبک من فرق میکنه..سبکی که من کار میکنم رئالیسم هستش که خیلی با مینیمال فرق میکنه
قشنگ از توی نگاهش میتونستم ببینم که چیزی نفهمیده برای همین گفتم
لورا:اگر خواستی یه سر به گالریم بزن
و کارت تجاریم رو که آدرس گالری رو نوشته بود رو روی میز گذاشتم..کارت رو برداشت و نگاهش کرد..همونجور که نگاه کارت میکرد گفت
جونگ کوک:دوتا خیابون بالاتر از اون جایی که نزدیک بود تصادف کنیم..حله
کارت رو داخل جیب ژاکتش گذاشت..در همون موقع گارسون با دوتا ظرف داخل دستش به سمت ما اومد..غذا ها رو روی میز گذاشت..توی اون موقع تا پایان غذا حرفی بینمون زده نشد‌...
بعد از پرداخت صورت حساب به بیرون رستوران رفتیم..روبروی هم ایستاده بودیم و حرفی نمیزدیم..نگاهش کردم که گفت
جونگ کوک:شب خیلی خوبی بود..ازین به بعد قراره بیشتر همو ببینیم
و چشمکی بهم زد..خندیدم و گفتم
لورا:تو اینطوری فکر میکنی؟
سرش رو تکون داد و نگاه اطرافش کرد و گفت
جونگ کوک:اره دلم میخواد بیشتر باهات آشنا بشم
و نگاهش رو به من داد..از زیر نگاهش فرار کردم و نگاهم رو به اطراف دادم و گفتم
لورا:باشه پس میبینمت
نگاهم رو بهش دادم و لبخندی زدم..ازش دور شدم و سمت ماشینم رفتم..قبل ازینکه در ماشین رو باز کنم سمت جایی که جونگ کوک بود چرخیدم..اون سمت موتور رفت و کلاه کاسکت مشکی رنگش رو از روی موتور برداشت و روی سرش گذاشت..سوار موتور شد..تمام اون لحظه داشتم نگاه حرکاتش میکردم..نقاب جلوی کلاهش رو بالا داد و چشماش معلوم شد..سمت من چرخید و دستش رو برام تکون داد..متقابل همین کار رو کردم..اون همونجور که روی موتور نشسته بود با پاهاش موتور رو به عقب میبردم تا وقتی که کاملا موتور صاف شد‌‌..موتور رو روشن کرد و از اونجا دور شد..نگاهم رو از جای خالیش گرفتم و در ماشین رو باز کردم و سوار شدم..ماشین رو روشن کردم و سمت خونه حرکت کردم

جونگ کوک ویو:

ادامه دارد
حمایت فراموش نشه🤍
دیدگاه ها (۰)

نویسنده زیبامون رو حمایت کنیدداستان هاش بینظیره🤍✨️@m.j_i.n

نویسنده زیبامون رو حمایت کنید داستان های قشنگی مینویسه 🤍@mrs...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁶لورا ویو:خنده‌ای کرد و از ...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ²لورا ویو:بعد از طی کردن مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط